تحلیل تطبیقی مبانی اخلاقی انجیل یوحنا با قرآن کریم

چاپ
 فرهاد اسماعیلی[1]

کرم سیاوشی[2]         

چکیده

احیای ارزش‌های اخلاقی و بازگشت به اصول فراموش‌شده دینی و انسانی، مورد تأیید تمام ادیان آسمانی است. دست‌یابی به سعادت حقیقی، بدون بهره‌مندی از اخلاق اصیل انسانی ممكن ‌نیست. در این میان، با وجود تفاوت‌هایی که بین نظام عقیدتیِ اسلام با نظام عقیدتی مسیحیت وجود دارد، در حوزه اخلاق نکات بسیار ظریفی در انجیل یوحنّا وجود دارد که در قرآن کریم نسبت به آن‌ها موضع مشابهی مشاهده می‌شود. چنانکه درباره مسائلی مانند: پرستش، دعا، تهذیب نفس، دوری از شیطان، خیانت، نفاق، پیروی از هوی و هوس و آلودگی به گناه، و ... میان قرآن و انجیل یوحنا، همسانی بسیاری وجود دارد. این مقاله با روش توصیفی - تحلیلی و به‌صورت تطبیقی به این پرسش‌ها پاسخ خواهد داد که: «آیا برای فضایل و رذایل اخلاقی مطرح‌شده در انجیل یوحنّا، شواهدی در آیات قرآن وجود دارد؟» گستره موضوعات اخلاقی در این دو منبع، به چه میزان است و آیا این گستره پاسخ‌گوی نیاز بشر امروز هست؟ پاسخ به این پرسش‌ها، هم شمول و استواری اصول اخلاق را در بردارد و هم به تقویت گفتمان تقریب ادیان ابراهیمی می‌انجامد.

 

واژگان کلیدی: انجیل یوحنّا، رذایل اخلاقی، فضایل اخلاقی، قرآن کریم، مبانی اخلاقی

 

[1]  دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم قرآن وحدیث از دانشگاه بوعلی سینا-همدان (این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید )

[2]  دانشیار گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا -همدان (این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید)

 


ترویج صحیح آداب مذهبی و حل مشكلات جامعه، نیازمند شناخت مبانی و شیوه‌های اخلاقی مطرح‌شده از سوی خداوند است و منابع دینی بهترین مرجع در این زمینه می‌باشد. اصول و مبانی تربیت اخلاقی، به‌گونه‌ای در قرآن كریم مطرح‌شده است كه می‌تواند عرصه‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی را سامان بخشد و راه‌‌گشای تمامی این مسائل باشد؛ و این اصول با گستره‌ای محدودتر در انجیل یوحنا دیده می‌شود. این مقاله بر آن است تا بررسی مقایسه‌ای هرچند فشرده و گذرا، میان انجیل یوحنا و قرآن کریم داشته باشد؛ با این امید كه شناخت نقاط همسو و مشترك این دو کتاب، به الفت و هم‌گرایی دین‌داران در ساختن جامعه برتر دینی، اخلاقی و انسانی یاری رساند و به اعتلای اخلاق و انسانیت در جامعه بشری منجر شود. این مقاله براساس دو روش گردآوری و تطبیق و تحلیل انجام‌شده است. ابتدا تمام مبانی اخلاقی موجود در انجیل یوحنا گردآوری شده و سپس شواهدی از آن در قرآن آورده شده است و در نهایت مورد مقایسه و بررسی قرار گرفته است.


1- واژه اخلاق در لغت و اصطلاح

اخلاق به‌معنای ویژگی ذاتی، حالت طبیعی، خوی، فطرت، جوهره و طبیعت و نیز به‌معنای سرشت و سجیّه، اعم از سجیّه و سرشت نیکو و پسندیده - مانند جوانمردی و شجاعت - یا زشت و ناپسند - مانند بخل و فرومایگی آمده است (ابن منظور، 1414، ج 10، ص 373. طریحی، 1375، ج 5، ص 156). عموم لغت‌شناسان، «خُلق» را با واژه «خَلق» هم‌ریشه دانسته‌اند. تفاوت در آن‌جاست که خُلق زیبا، به‌معنای سرشت یا صفت معنوی و درونی زیبایی است و خَلق زیبا، اشاره به ظاهر زیبا و اندام متناسب و هماهنگ او است. (زبیدی، همان، ج 6، ص 337؛ ابن منظور، همان، ج 4، ص 194). پس اوّلى مخصوص به قوا و سیرت درونی است كه با بصیرت قابل‌درك می‌باشد و دومی مخصوص به‌صورت و شکل ظاهرى است. خُلق به‌معنى عادت و طبع و مروّت و دین است (فراهیدی، 1409، ج ‏2، ص 292. قرشی، 1387، ج ‏4، ص 151) بنابراین خُلق ویژه قوا و سجایایى است كه با فطرت و دیددل درك می‌گردد. خداى تعالى گوید: «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ.‏» (قلم/4)، «و إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِینَ.‏» (شعراء/137). خَلَاق‏ هم شامل فضائل و بهره‏هایى است كه انسان با اخلاقش كسب مى‏كند (راغب، 1364، ج ‏، ص 635). ملکات نفسانی و عادات اخلاقی از رذایل یا فضایل دو دسته‌اند: فطری و ذاتی که جزو سرشت آدمی است و اکتسابی که با تلاش و تمرین و عادت به‌دست می‌آید؛ چنان‌که بخیل در ابتدا به سختی چیزی را می‌بخشد، اما در اثر تکرار، بخشندگی به‌صورت خوی و عادت او درمی‌آید و به‌تدریج برای او تبدیل به ملکه می‌شود. (مجلسی، 1403، ج 67، باب 59، ص 372 (ذیل حدیث 18)).

2- واژه ایمان در لغت و اصطلاح

ایمان از ریشه امن به‌معنی امنیت گرفته‌شده است (ابن منظور، همان، ج ۱۳، ص ۲۱) نیز به‌معنی اطمینان نفس و زائل‌شدن ترس نیز آمده است. (راغب، همان، ص 90) ایمان در اصطلاح عبارت است از: اقرار به زبان، تصدیق و اذعان قلبى که نوعى صفت و حالت نفسانى نسبت به یک امر است و با صرف شناخت و معرفت تفاوت دارد و عمل‌نمودن برطبق آن اقرار و تصدیق با اعضا و جوارح. (کلینی، 1365، ج ۲، ص ۲۷، ح ۱) بنابراین، کاربرد عام آن در معنای «عمل به دین خدا» و به‌طور مطلق و اعم از اعمال جوانحی و جوارحی است که حقیقت ایمان را تشکیل می‌دهد. کاربرد خاص ایمان هم استعمال آن در معنای «تصدیق قلبی» است که از آن به «رأس الایمان» تعبیر می‌شود و با وجود آن، گوهر ایمان محقق می‌گردد. کاربرد ایمان در دیگر اعمال دینی، به اعتبار عمل به دین خدا و تحقق جزئی از ایمان است. علم و معرفت از اجزای حقیقت ایمان و مقدمه تصدیق قلبی هستند. ایمان تصدیقی در حالات احساسی خاصی چون عشق، توکل، اعتماد و رضایت، در ساحت عاطفی و تجربی انسان نمود می‌یابد. در واقع همین امر موجب شده است که بعضی از اندیشمندان با رویکرد عاطفی به ایمان نگاه کنند. (خواجه بمی، 1386)

3- واژه غفلت در لغت و اصطلاح

غفلت در اصل لغت به‌معنای پوشیده و مخفی‌بودن است. (ابن منظور، همان، ج 11، ص 497) این واژه در معنایی دیگر نیز به‌کار رفته است و آن زمانی است که مسئله‌ای به‌دلیل غفلت بر انسان پوشیده شده و از ذهن انسان می‌رود. ازاین‌رو غفلت به سهو و لغزشی اطلاق شده است که انسان را به‌خاطر کمی مراقبت و هوشیاری فرامی‌گیرد. (راغب اصفهانی، همان، ص 609) غفلت در اصطلاح، مفهوم وسیع و گسترده‌ای دارد و بر هرگونه بی‌خبری، بی‌توجه‌بودن، و توجه‌نداشتن به چیزی از واقعیت‌های فعلی و آینده و گذشته را غفلت از آن شیء اطلاق نموده‌اند. (محمدی ری شهری، 1362، ج 1، ص 107)


با بررسی متن انجیل یوحنا و مقایسه تطبیقی آن با آیات قرآن کریم درمی‌یابیم که با وجود تفاوت در نظام عقیدتی اسلام و مسیحیت در مواردی چون: تثلیث، تجسد، کلمه و ... اما در هر دو منبع دینی بر اهمیت مباحث اخلاقی، تأکید شده است. بررسی مباحث اخلاقی در انجیل یوحنا بیانگر آن است که فضایل مطرح‌شده در این کتاب بسیار بیشتر از رذائل است و حتی گستره مباحث اخلاقی مطروحه در قرآن، قابل مقایسه با انجیل یوحنا نیست. در ادامه به جست‌وجوی فضایل مطرح‌شده در انجیل یوحنا و تطبیق آن با قرآن می‌پردازیم.

1- ایمان و اعتقاد استوار

اولین و مهم‌ترین اصل اخلاقی در ادیان الهی، ایمان راستین به خداوند و اعتقاد به اوست. سرچشمه تمام نیکی‌ها و خوبی‌ها، توحید (اعتقاد به خدای یگانه) است. برخلاف شرک و دوری از خداوند که سرچشمه انواع خودمحوری‌ها، آلودگی‌ها و پلیدی‌هاست. قرآن کریم دعوت به‌سوی الله و نفی شرک را از اصول مسلّم اعتقاد و عمل به اخلاقیات معرفی می‌نماید؛ چنانکه این مسئله در رأس دعوت پیامبران قرار داشته است. حضرت عیسی(ع) همواره نجات انسان را در ایمان می‌دانست: «بلی فقط کافی بود به او ایمان بیاورند تا نجات بیابند.» (یوحنا فصل: 1 آیه 13) و اما آیات فراونی هم در قرآن به این امر تأکید دارد: «یا أَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّكمُ عَلىَ‏ تجِارَةٍ تُنجِیكمُ مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تجُاهِدُونَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكمُ وَ أَنفُسِكُمْ ذَالِكمُ خَیرْ لَّكمُ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» (صف:11)؛ به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جان‏هایتان در راه خدا جهاد كنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگى آن‏] معرفت و آگاهى داشتید، براى شما [از هر چیزى‏] بهتر است؛». نیز می‌فرماید: «وَ أَنجَینَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ كَانُواْ یتَّقُونَ» (نمل:53) و آنان را كه ایمان آوردند و همواره پرهیزكارى مى‏كردند، نجات دادیم.» چنان‌که ایمان مؤمنین راستین بدون مزد و پاداش نیست؛ در انجیل یوحنّا آمده است: «هرکه به من ایمان بیاورد از وجود او نهرهای آب زنده جاری خواهد شد» (فصل: 7 آیه 38). این پاداش در قرآن کریم نیز – تقریباً - همسان با انجیل یوحنا است: «قَالَ اللَّهُ هَذَا یوْمُ ینفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهمْ جَنَّاتٌ تجَرِى مِن تحَتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِىَ اللَّهُ عَنهْمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَالِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (مائده: 119) خدا فرمود: این روزى است كه راستان را راستى و صدقشان سود دهد. براى آنان بهشت‏هایى است كه از زیرِ [درختانِ‏] آن نهرها جارى است، همیشه در آن جاودانه‏اند، خدا از آنان خشنود و آنان هم از خدا خشنودند؛ این است رستگارى بزرگ». اعتقاد به قیامت و معاد نیز بخشی از مسلّمات ایمان محسوب می‌گردد. ایمان به معاد درست نقطه‏اى است كه مؤمنان را از غیر آنها جدا ساخته و پیروان ادیان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى و قیامت قرار مى‏دهد و به‌همین دلیل نخستین ویژگى پرهیزكاران ایمان به غیب ذكرشده است. حضرت مسیح(ع) با اشاره به اصل معاد فرموده است: «هرچه می‌گویم عین حقیقت است، حتی اگر درباره خودم باشد، چون می‌دانم از کجا آمده‌ام و به کجا بازمی‌گردم، ولی شما این را نمی‌دانید.» (یوحنا، فصل 8، آیه 14). قرآن کریم هم به این بازگشت اشاره نموده و می‌فرماید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ» (بقره: 156) ما مملوك خداییم و یقیناً به سوى او بازمى‏گردیم.» و نیز در اعتقاد به غیب، که قیامت یکی از مهم‌ترین مصادیق آن است، می‌فرماید: «الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ ینفِقُونَ» (بقره: 3) آنان‌كه به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به آنان روزى داده‏ایم، انفاق مى‏كنند.

همچنین ایمان و عمل به مانند رشته‌های به هم تابیده‌ای هستند که یکی بدون دیگری کارکرد و قابلیت خود را از دست می‌دهد. اگر ایمان واقعی باشد، در عمل نیز تجلی دارد و این تجلی به‌صورت عمل به اوامر و نواهی الهی و اطاعت از خداوند و رسولان اوست. کسانی که به احکام الهی عمل کنند و فرامین خداوندی را اجرا کنند، مطابق وعده الهی از روزی‌هاى معنوى در پیشگاه خدا بهره مى‏گیرند، با یكدیگر سخن مى‏گویند، و از سرنوشت پربارشان كاملا خشنودند، اما کسانی که در چهار دیوارى محدود عالم ماده محبوس و زندانى هستند، این حقایق را نمى‏توانند درك كنند. انجیل یوحنا این موضوع را از زبان عیسی مسیح(ع) این‌گونه روایت می‌کند: «اینکه می‌گویم عین حقیقت است هرکه احکام مرا اطاعت کند، هرگز نخواهد مُرد» (فصل 8، آیه 51) نیز می‌گوید: «حقیقت این است که من خدا را می‌شناسم و کاملاً مطیع او هستم.» (فصل 8، آیه 55). در قرآن کریم هم خداوند حضرت عیسی(ع) را بنده و مطیع خود معرفی نموده و می‌فرماید: «قَالَ إِنىِّ عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَئنِىَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنىِ نَبِیا» (مریم: 30) نوزاد [از میان گهواره‏] گفت: بى‏تردید من بنده خدایم، به من كتاب عطا كرده و مرا پیامبر قرار داده است.» چنان‌که مسأله تبعیت از خدا و پیامبر مورد تأکید قرار گرفته است: «یأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یحُییكُمْ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یحَولُ بَینْ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیهِ تحُشَرُونَ» (انفال: 24)؛ اى اهل ایمان! هنگامى كه خدا و پیامبرش شما را به حقایقى كه به شما [حیات معنوى و] زندگى [واقعى‏] مى‏بخشد، دعوت مى‏كنند اجابت كنید، و بدانید كه خدا میان آدمى و دلش حایل و مانع مى‏شود [تا حق را باطل و باطل را حق نپندارد] و مسلماً همه شما به‌سوى او گردآورى خواهید شد.» تحقق اطاعت و بندگی خداوند در عمل به احکام زندگی‌ساز انبیاء و فرستادگان الهی است که همیشه راه‌گشا و انسان‌ساز بوده و سبب سعادت می‌گردد. حضرت عیسی(ع) هم به خوبی به این نکته اشاره می‌کند: «می‌دانم که احکام او انسان را به زندگی جاوید می‌رساند، پس هرچه خدا به من می‌فرماید من همان را می‌گویم.» (یوحنا، فصل 12، آیه 50) آیات قرآن هم این احکام الهی که از سوی پروردگار به‌وسیله فرستادگان الهی صورت می‌پذیرد را بیان نموده و عمل به این احکام را واجب دانسته، زیرا انسان با عمل به این احکام می‌تواند در مسیر سعادت و کمال قدم بردارد: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیوةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یعْمَلُونَ» (نحل: 97) از مرد و زن، هر كس كار شایسته انجام دهد، در حالى كه مؤمن است، مسلماً او را به زندگى پاك و پاكیزه‏اى زنده مى‏داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملى كه همواره انجام مى‏داده‏اند، مى‏دهیم.

2- آرامش روانی

یکی از مهم‌ترین جلوه‌ها و آثار ایمان مذهبی آرامش خاطر است. این موضوع نمود روشنی از تجلی اخلاق در وجود انسان دارد. انسان فطرتاً جویای سعادت خویش است. از تصور وصول به سعادت غرق در مسرّت می‌گردد و از فکر یک آینده شوم و مقرون به محرومیت لرزه بر اندامش افتاده، سخت دچار دلهره و اضطراب می‌گردد (مطهری، ص 31). بی‌شک این صفت یکی از شاخص‌ترین و آشکارترین صفات انسان‌های متخلق به اخلاق دینی و در گرو ایمان و اعتماد به خداوند، به‌عنوان قدرتی بی‌منتها به‌دست می‌آید.

مسیح(ع) - طبق روایت یوحنّا - دو هدیه با ارزش در بین مردم ودیعه می‌گذارد و در رابطه با این هدیه چنین می‌فرماید: «من هدیه نزد شما می‌گذارم و می‌روم. این هدیه، آرامش فکر و دل است.» (فصل 14، آیه 27) در قرآن کریم می‌فرماید: «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئِنُ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ (رعد: 28) [بازگشتگان به‌سوى خدا] كسانى [هستند] كه ایمان آوردند و دل‏هایشان به‌یاد خدا آرام مى‏گیرد، آگاه باشید! دل‏ها فقط به‌یاد خدا آرام مى‏گیرد.» اینان هرچیز را در موعد مقرر می‌خواهند و برای هر کاری، وقتی خاص قائلند. اگر پیش از وقت به چیزی تمایل یابند، آرامش و وقار را پیشه خود سازند و جز خواست خدا را طلب نكنند: «... فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏ وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَی‏ءٍ عَلیماً (فتح/26) پس خدا، سكینه و آرامش خویش را به رسولش و بر مؤمنان، نازل كرد و آنان را با كلمه تقوی ملازم ساخت و آنها سزاوارتر به آن و شایسته آن بودند و خدا به هر چیز داناست.» بنابراین مؤمنان در طریق ایمان، ثابت‌قدم و استوارند و از خداوند، تداوم و كمال این تزلزل‌ناپذیری را می‌طلبند. این افراد هیچ‌گاه بدون تفكر و تأمل سخن نمی‌گویند و دست به كاری نمی‌زنند و كردار و گفتارشان بخردانه و بر پایه اندیشه است و تأمل، احتیاط، تفكر و آرامش، راه و رسم آنهاست. این موضوع به‌صورت مشترک در این دو منبع دینی مطرح گردیده است.

3- نیکی به والدین

با وجود اهمیت اصل اخلاقی نیکی به پدر و مادر و جایگاه آن در بین همه ادیان و نقش آن در پرورش روحیه اخلاقی انسان، گفتار یوحنا در رابطه با برخورد حضرت عیسی(ع) با مادرش حضرت مریم(س)، با آموزه‌های قرآنی و همچنین سیره انبیاء و اوصیای الهی سازگاری ندارد و دور از شأن و منزلت مقام نبوت ایشان است. در انجیل یوحنا آمده است: «مادر عیسی با نگرانی پیش او آمد و گفت: شرابشان تمام شده است، عیسی فرمود: از من چه می‌خواهی؟ هنوز وقت آن نیست که معجزه انجام دهم.» (فصل 2، آیات 3-4) اما در قرآن آیاتی دال بر احترام حضرت عیسی(ع) به مادر گرامیشان حضرت مریم(س) وجود دارد و همچنین آیاتی که چگونگی برخورد با والدین را گوشزد می‌نماید: «وَ بَرَّا بِوَالِدَتىِ وَ لَمْ یجَعَلْنىِ جَبَّارًا شَقِیا.» (مریم: 32)؛ و مرا نسبت به مادرم نیكوكار [و خوش‏رفتار] گردانیده و گردنكش و تیره‏بختم قرار نداده است.» و در آیه‌ای دیگر این‌گونه سفارش می‌نماید: «وَ وَصَّینَا الْانسَانَ بِوَالِدَیهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ كُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شهَرًا حَتىَّ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىَّ وَ عَلىَ‏ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَئهُ وَ أَصْلِحْ لىِ فىِ ذُرِّیتىِ إِنىِّ تُبْتُ إِلَیكَ وَ إِنىِّ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (احقاف: 15)؛ و انسان را درباره پدر و مادرش به نیكى سفارش كردیم. مادرش با تحمل رنج و زحمت او را باردار شد و با رنج و زحمت او را زایید. و دوران باردارى و بازگرفتنش از شیر سى ماه است، تا زمانى كه به رشد و نیرومندى خود و به چهل‌سالگى برسد، گوید: پروردگارا! به من الهام كن تا نعمتت را كه بر من و پدر و مادرم عطا كرده‏اى سپاس‌گزارم، و كار شایسته‏اى كه آن را مى‏پسندى انجام دهم و ذریه و نسل مرا براى من صالح و شایسته گردان كه من به‌سوى تو بازگشتم و به یقین از تسلیم‌شدگان [به فرمان‏ها و احكام‏] توام. و دستور به نیکی می‌دهد: «وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍ‏ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَریماً.» (اسراء:23)؛ و پروردگارت فرمان قاطع داده است كه: جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیكى كنید؛ هرگاه یكى از آنان یا دو نفرشان در كنارت به پیرى رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اف مگوى و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مكن، و به آنان سخنى نرم و شایسته [و بزرگوارانه‏] بگو.» و این نشان از اهمیت این مسأله در قرآن دارد که در آیات یوحنا نادیده گرفته‌شده است.

4- پرستش و دعا

اهمیت پرستش خداوند در ادیان الهی و در اصول اخلاقی به‌عنوان اصل مسلم و در نظام عقیدتی، امری فطری در وجود انسان شناخته‌شده است. در انجیل یوحنا، عیسی(ع) در رابطه با چگونگی پرستش خداوند می‌فرماید: «مهم این نیست که ما خدا را کجا می‌پرستیم، بلکه مهم این است که چگونه او را پرستش می‌کنیم» (یوحنا، فصل 4، آیه 24) مشابه این مفهوم در آیات قرآن کریم اشاره شده است: «وَ لِلَّهِ المْشْرِقُ وَ المْغْرِبُ فَأَینَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (بقره: 115) مالكیتِ مشرق و مغرب فقط ویژه خداست؛ پس به هركجا رو كنید، آنجا روى خداست. یقیناً خدا بسیار عطاكننده و داناست.» و نیز می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ عِندَ رَبِّكَ لَا یسْتَكْبرِونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ یسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یسْجُدُونَ» (اعراف: 206)؛ یقیناً مقرّبان و نزدیكان خدا هیچ‏گاه از عبادت و بندگى‏اش تكبّر نمى‏ورزند، و همواره او را تسبیح مى‏گویند، و پیوسته براى او سجده مى‏كنند.»

یکی از صورت‌های پرستش و عبودیت خداوند و پرورش فضیلت‌ها، دعاست. جایگاه دعا در تقویت اخلاق بسیار مورد تاکید بوده و در مسیحیت و اسلام مورد توجه قرار گرفته است: «ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَ خُفْیةً إِنَّهُ لَا یحُبُّ الْمُعْتَدِینَ» (اعراف: 55)؛ پروردگارتان را از روى فروتنى و زارى و مخفیانه بخوانید [و از آداب و شرایط دعا تجاوز نكنید]» و در جایی دیگر می‌فرماید: «فَادْعُواْ اللَّهَ مخُلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» (غافر: 14)؛ پس خدا را در حالى كه ایمان و عبادت را [از هرگونه شركى‏] براى او خالص مى‏كنید، بپرستید گرچه كافران [از روش شما] ناخشنود باشند.» با وجود یکسان‌بودن جایگاه پرستش و دعا، به تفاوت کیفی این مسأله در قرآن و انجیل برمی‌خوریم: در انجیل یوحنا آمده است که حضرت عیسی گفت: «من برای مردم دنیا دعا نمی‌کنم، بلکه برای این شاگردان دعا می‌کنم که به دست من سپرده‌ای؛ چون از آنِ تو هستند.» (فصل 17، آیه 9)

اما قرآن کریم مخاطب را تمام مومنین قرار داده و می‌فرماید: «وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (حجر: 88) بنابراین به امكانات مادى و ثروت و اولادى كه برخى از گروه‏هاى آنان را از آن برخوردار كردیم، چشم مدوز، و بر آنان [به سبب اینكه پذیراى حق نیستند] اندوه مخور، و پر و بال [لطف و مهربانىِ‏] خود را براى مؤمنان فرو گیر.

در انجیل یوحنا از دعای حضرت عیسی(ع) و شنیده‌شدن آن دعا از سوی خداوند سخن به میان آمده است: «عیسی فرمود: پدر شکر می‌کنم که دعای مرا شنیده‌ای، البته همیشه دعایم را می‌شنوی، ولی این را به خاطر مردمی که اینجا هستند، گفتم تا ایمان آورند، که تو مرا فرستادی.» (یوحنا، فصل 11، آیات 43-42) در قرآن کریم هم به شنیده‌شدن دعا از سوی خداوند اشاره شده است: «وَ یسْتَجِیبُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ یزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَ الْكَافِرُونَ لهَمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ» (شوری: 26)؛ و درخواست كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، اجابت مى‏كند و از فضل و احسانش بر آنان مى‏افزاید؛ و براى كافران عذابى سخت خواهد بود.» و نیز در داستان حضرت زکریا این‌گونه آمده است: «هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِیا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لىِ مِن لَّدُنكَ ذُرِّیةً طَیبَةً إِنَّكَ سمَیعُ الدُّعَاءِ» (آل عمران: 38) در آنجا بود كه زكریا [با دیدن كرامت و عظمت مریم‏] پروردگار خود را خواند، گفت: پروردگارا! مرا از سوى خود فرزندى پاك و پاكیزه عطا كن، یقیناً تو شنواى دعایى.»

همچنین باید گفت که استجابت دعا بستگی به‌شرایطی دارد که این شرایط، رابطه تنگاتنگ با تهذیب نفس و تکامل انسان دارد و می‌توان گفت که هراندازه که اثر مثبت دعا در انسان بروز کند، در نزدیکی و قرب او به خداوند نیز تأثیر گذاشته است. در انجیل یوحنا داریم که حضرت عیسی(ع) برای مردم دعا می‌کند: «برای تک‌تک ایشان دعا می‌کنم تا همه با هم یک‌دل و یک‌رأی باشند.» (فصل 17، آیه 21) و این آیه از انجیل یوحنا شباهتی با مضمون آیه 128 بقره دارد: «ربَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَكَ وَ مِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَینَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ» (بقره:128) پروردگارا! ما را [با همه وجود] تسلیم خود قرار ده، و نیز از دودمان ما امتى كه تسلیم تو باشند پدید آور، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذیر، كه تو بسیار توبه‏پذیر و مهربانى.»

5- دل نبستن به دنیا و مظاهر دنیوی

وارستگی و بی‌رغبتی به مظاهر دنیا از نشانه‌های ایمان است. این موضوع در دروس علمای اخلاق و سیره و روش عرفا و اولیاء و رسولان نمودی روشن دارد؛ از آنجا كه حب و علاقه دنیا سرچشمه هر گناه و راس كل خطیئه است. در آیه‌ای از انجیل یوحنا در کلام حضرت عیسی(ع) به عدم شیفته‌شدن انسان به زندگی دنیوی اشاره شده است: «این‌قدر در فکر چیزهای زودگذر این دنیا نباشید، بلکه نیروی خود را در راه کسب زندگی جاوید صرف کنید. چنین زندگی جاوید را من به شما می‌بخشم.» (فصل 6، آیه 27). در قرآن کریم هم ترسیم گویایى از وضع زندگى دنیا و مراحل مختلف و انگیزه‏هاى حاكم بر هر مرحله ارائه داده و می‌فرماید: «إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكمُ‏ فِتْنَةٌ.» (تغابن:15) کسانی که در جمع مال و پیدایش و پرورش اولاد حدود الهی را رعایت نکنند، گرفتار فتنه‌اند.» و نیز می‌فرماید: «اعْلَمُواْ أَنَّمَا الحْیوةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لهَوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ بَینَكُمْ وَ تَكاَثُرٌ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیثٍ أَعجْبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یهَیجُ فَترَئهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یكُونُ حُطَامًا وَ فىِ الاَخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٌ وَ مَا الحْیوةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» (حدید: 20) بدانید كه زندگى دنیا [یى كه دارنده‏اش از ایمان و عمل تهى است،] فقط بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشی‌تان به یكدیگر، و افزون‌خواهى در اموال و اولاد است، [چنین دنیایى‏] مانند بارانى است كه محصول [سبز و خوش منظره‏اش‏] كشاورزان را به شگفتى آورد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینى، سپس ریزریز و خاشاك شود! [كه براى دنیاپرستان بى‏ایمان‏] در آخرت عذاب سختى است و [براى مؤمنان كه دنیاى خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به كار گرفتند] از سوى خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگى دنیا جز كالاى فریبنده نیست.

6- صبر و استقامت

اصولاً این جهان صحنه آزمایش است و ناگزیر باید خود را آماده مقابله با حوادث و رویدادهاى سخت و ناگوار كرد، و حقیقت این است که همه مردم گمان نكنند حوادث سخت زندگى آنها، پایان‌یافته است. حضرت عیسی(ع) در سخنی مردم را به استقامت در مقابل مشکلات دنیا سفارش نموده و می‌فرماید: «در این دنیا با مشکلات و زحمات فراوان روبه‌رو خواهید شد با این حال شجاع باشید چون من بر دنیا پیروز شده‌ام.» (یوحنا، فصل 16، آیه 33)؛ چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «لَتُبْلَوُنَّ فىِ أَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشرْكُواْ أَذًى كَثِیرًا وَ إِن تَصْبرِواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَالِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» (آل عمران: 186)؛ یقیناً در اموال و جان‏هایتان امتحان خواهید شد، و مسلماً از كسانى كه پیش از شما كتاب آسمانى به آنان داده شده و [نیز] از كسانى كه شرك آوردند، سخنان رنج‌آور بسیارى خواهید شنید، و اگر [در برابر آزار اینان‏] شكیبایى ورزید و [از تجاوز از حدود الهى‏] بپرهیزید [سزاوارتر است.] این امورى است كه ملازمت بر آن از واجبات است.»

تقارن صبر و تقوى در این آیه، گویا اشاره به این است كه مؤمنان واقعى صبر و استقامت را همواره با تقوى مى‏آمیزند، و از ناشکیبایی و ناشکری به‌دورند. راه مؤمنان واقعی هموار نبوده و در این راه با زحمات و دردسرهایی همراه هستند. نیاز است که در مواجهه با این مشکلات صبر و شکیبایی کنند و دچار اضطراب و تزلزل نشوند و این اعتقاد در کلام عیسی(ع) نیز مورد توجه قرار گرفته است: «این امور را از هم اکنون به شما می‌گویم تا وقتی با مشکلات روبه‌رو می‌شوید، ایمانتان را از دست ندهید.» (یوحنا، فصل 16، آیه 1). خداوند در قرآن کریم به این حقیقت این‌گونه اشاره می‌نماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِىَ فىِ اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَ لَئنِ جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَیقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَیسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فىِ صُدُورِ الْعَالَمِینَ وَ لَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ لَیعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِینَ» (عنکبوت:10- 11) و از مردم كسانى هستند كه مى‏گویند: به خدا ایمان آوردیم. پس هنگامى كه در راه خدا شكنجه و آزار شوند، شكنجه و آزار مردم را مانند عذاب خدا [غیر قابل تحمل‏] شمارند [و از بیم ادامه یافتنش از ایمان دست برمى‏دارند]، و اگر از سوى پروردگارت یارى و نصرتى [چون پیروزى و غنیمت‏] بیاید، [به مؤمنان‏] قاطعانه مى‏گویند: ما هم با شما بودیم. آیا [حال آنان از دید خدا پنهان است‏] و خدا به آنچه در سینه‏هاى جهانیان است [از همه‏] آگاه‏تر نیست؟ و یقیناً خدا كسانى را كه ایمان آورده‏اند، مى‏شناسد و بى‏تردید منافقان را نیز مى‏شناسد.»

7- دعوت به‌کار نیک

عمل به نیکی‌ها همیشه دلخواه انسان‌ها بوده و در اخلاقیات سفارش شده‌اند. حضرت مسیح(ع) به مبدأ و منشا نیکی پرداخته و می‌فرماید: «پدر من خدا، همیشه کارهای نیک انجام می‌دهد و من نیز از او پیروی می‌کنم.» (یوحنا، فصل 5، آیه 17). قرآن کریم هم به این موضوع اشاره مشابه می‌فرماید: «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ و أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ كَفَى‏ بِاللَّهِ شهَیدًا» (نساء: 79)؛ آنچه از نیكى به تو رسد، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد، از سوى خود توست. و [اى پیامبر! از نیكى‏هایى كه از سوى ماست، اینكه‏] تو را براى مردم به پیامبرى فرستادیم، و گواه بودن خدا [بر پیامبرىِ تو] كافى است.» و می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسَنِ وَ إِیتَاى ذِى الْقُرْبىَ‏ وَ ینْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ یعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (نحل: 90)؛ به‌راستى خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد، و از فحشا و منكر و ستم‏گرى نهى مى‏كند. شما را اندرز مى‏دهد تا متذكّر [این حقیقت‏] شوید [كه فرمان‏ها الهى، ضامن سعادت دنیا و آخرت شماست]» برای نمونه از کارهای نیک مورد بخشایش خطای دیگران و عفو گذشت می باشد. حضرت عیسی(ع) در گفت‌وگو با مردم این‌گونه می‌گوید: «اگر گناهان کسی را ببخشید، بخشیده می‌شوید و اگر نبخشید بخشیده نمی‌شوید.» (یوحنا، فصل20، آیه 23) و نیز به دوست‌داشتن همنوع سفارش می‌نماید: «از شما می‌خواهم که به همان اندازه که من شما را دوست دارم، شما نیز یکدیگر را دوست بدارید.» (یوحنا، فصل 15، آیه 12). در قرآن کریم این تعبیر با عناوینی همچون: دیگران را مورد عفو و گذشت قراردادن، همه مؤمنان با هم برادرند، ... آمده است. در آیه بالا از انجیل یوحنا درآخر کلام، حضرت عیسی(ع) از اشتیاق و دوست داشت خود نسبت به مردم سخن می‌گوید که با آیه 128 توبه قریب المضمون است که می‌فرماید: «وَ لَا یأْتَلِ أُوْلُواْ الْفَضْلِ مِنكُم وَ السَّعَةِ أَن یؤْتُواْ أُوْلىِ الْقُرْبىَ‏ وَ الْمَسَاكِینَ وَ الْمُهَاجِرِینَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لْیعْفُواْ وَ لْیصْفَحُواْ أَ لَا تحُبُّونَ أَن یغْفِرَ اللَّهُ لَكُم وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (نور: 22)؛ و از میان شما كسانى كه دارندگان ثروت و گشایش مالى هستند، نباید سوگند یاد كنند كه از انفاق مال به خویشاوندان و تهى‏دستان و مهاجرانِ در راه خدا دریغ ورزند، و باید [بدى آنان را كه براى شما مؤمنان توانگر سبب خوددارى از انفاق شده‏] عفو كنند و از مجازات درگذرند؛ آیا دوست نمى‏دارید خدا شما را بیامرزد؟ [اگر دوست دارید، پس شما هم دیگران را مورد عفو و گذشت قرار دهید]؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. و یا «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَینَ أَخَوَیكُم» (حجرات: 10)؛ جز این نیست كه همه مؤمنان با هم برادرند؛ بنابراین [در همه نزاع‌ها و اختلافات‏] میان برادرانتان صلح و آشتى برقرار كنید» حضرت عیسی(ع) در گفتاری اخلاقی بیان می‌نماید: «بزرگ‌ترین محبتی که شخص می‌تواند در حق دوستش بکند این است که جان خود را در راه ایشان فدا سازد.» (یوحنا، فصل 15، آیه 13) تعبیری که می‌توان از این گفتار حضرت مسیح(ع) داشت، این است که فداکردن جان در راه دوست باید در جهت رضایت و خشنودی خداوند باشد. و همچنین باید این حقیقت را بپذیریم كه وجود افراد وفادار و ایثارگر در میان مردم، از رأفت و مهربانى خدا نسبت به بندگانش سرچشمه گرفته، زیرا اگر چنین انسان‌هاى از خودگذشته در جوامع انسانى وجود نداشته باشند، اركان دین و اجتماع فرومى‏ریزد. نزدیک‌ترین مضمون به این آیه از انجیل یوحنا، آیه 207 بقره می‌باشد که شأن نزول آن مربوط به ماجراى هجرت پیغمبر اكرم(ص) و فداكارى على(ع) و خوابیدن او در بستر آن حضرت نازل‌شده است. «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَاد» (بقره: 207)؛ و از مردم كسى است كه جانش را براى خشنودى خدا مى‏فروشد [مانند امیرالمؤمنین(ع)‏] و خدا به بندگان مهربان است. و نیز به محبت انصار نسبت به مهاجرین اشاره می‌نماید و می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَ الْایمَانَ مِن قَبْلِهِمْ یحُبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیهْمْ وَ لَا یجَدُونَ فىِ صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ یؤْثِرُونَ عَلىَ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كاَنَ بهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حشر: 9)؛ و [براى‏] كسانى [از انصار است‏] كه پیش از مهاجران در سراى هجرت و ایمان [یعنى مدینه‏] جاى گرفتند، [و] كسانى را كه به‌سوى آنان هجرت كرده‏اند دوست دارند، و در سینه‏هاى خود نیاز و چشم‏داشتى به آنچه به مهاجران داده‌شده است نمى‏یابند، و آنان را بر خود ترجیح مى‏دهند، گرچه خودشان را نیاز شدیدى [به مال و متاع‏] باشد. و كسانى را كه از بخل و حرصشان بازداشته‏اند، اینان همان رستگارانند.»

8- توسل به اولیاء و رسولان الهی

تقرب به خدا و رسیدن به او، مهم‌ترین دغدغه مؤمن است؛ زیرا مؤمن بر این باورست که کمال مطلق، خداوند است و آن‌چه انسان به‌طور طبیعی به‌عنوان کمال بدان کشش و گرایش دارد، هم اوست. پس همه اندیشه و تلاشش در رسیدن به این کمال مطلق است. ازاین‌رو به سراغ آموزه‌های وحیانی رفته تا راه تقرب را بیابد. خداوند این راه را از طریق توسل به اولیاء و رسولان الهی قرار داده است. هر کسی بیرون از این راه بخواهد به خداوند تقرب جوید و وصال را درک کند، نمی‌تواند به همه آن‌چه که مطلوب اوست برسد. یوحنا در کلامی از زبان حضرت عیسی(ع) بیان می‌کند که: «راه منم، زندگی منم، هیچ‌کس نمی‌تواند به خدا برسد مگر به‌وسیله من.» (فصل 14، آیه 6) از این فراز انجیل یوحنا می‌توان دریافت که آن راه مستقیم که انسان را به خداوند وصل می‌کند، یقیناً از طریق ولی زمان صورت می‌گیرد. همچنین آیه‌ای در انجیل یوحنا به حقیقت «توسل» اشاره دارد و می‌فرماید: «شما می‌توانید با بردن نام من هر چیزی از خدا درخواست کنید و من آن را به شما خواهم داد. بلی نام مرا ببرید و هرچه لازم دارید بخواهید تا به شما عطا کنم» (فصل 14، آیات 13-14). قرآن درباره این حقیقت و این انتساب معنوی می‌فرماید: «إِنَّ أَوْلىَ النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هَذَا النَّبىُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ اللَّهُ وَلىُ الْمُؤْمِنِینَ.» (عمران: 68)؛ مسلماً نزدیك‏ترین مردم به ابراهیم [از جهت پیوند و انتساب معنوى‏] كسانى‏اند كه [از روى حقیقت‏] از او پیروى كردند، و این پیامبر و كسانى كه [به او] ایمان آورده‏اند [از همه به او نزدیك‏ترند] و خدا یاور و سرپرست مؤمنان است.» لذا تنها راه رسیدن به خدا و این اصلیت از طریق انبیاء الهی است: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسیلَةَ ... » (مائده:35)؛ اى اهل ایمان، از خدا بترسید و به‌سوى او وسیله جویید ...».

در تفسیر این آیه آمده است: «موضوع مهمى كه در این آیه باید مورد بحث قرار گیرد، دستورى است كه درباره انتخاب وسیله در این آیه به افراد با ایمان داده شده است. وسیله در اصل به معنى تقرب‌جستن و یا چیزى كه باعث تقرب به دیگرى از روى علاقه و رغبت مى‏شود مى‏باشد. بنابراین وسیله در آیه فوق معنى بسیار وسیعى دارد و هر كار و هر چیزى را كه باعث نزدیك‌شدن به پیشگاه مقدس پروردگار مى‏شود شامل مى‏گردد كه مهم‌ترین آنها ایمان به خدا و پیامبر اكرم(ص) و جهاد و عبادات همچون نماز و زكات و روزه و زیارت خانه خدا و همچنین صله‌رحم و انفاق در راه خدا اعم از انفاق‌هاى پنهانى و آشكار و همچنین هر كار نیك و خیر مى‏باشد. نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا كه طبق صریح قرآن باعث تقرب به پروردگار مى‏گردد، در مفهوم وسیع توسل داخل است. همچنین پیروى از پیامبر و امام و گام‌نهادن در جاى گام آنها، زیرا همه اینها موجب نزدیكى به ساحت قدس پروردگار مى‏باشد. حتى سوگنددادن خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان كه نشانه علاقه به آنها و اهمیت‌دادن به مقام و مكتب آنان مى‏باشد جزء مفهوم وسیع وسیله است. (مکارم، ج ‏4، ص 366) در اهمیت و جایگاه رسولان و اولیای الهی در انجیل یوحنا این‌گونه آمده است: «به من احترام بگذارید، به خدا احترام گذاشته‌اید.» (فصل 5، آیه 27)؛ چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «مَّن یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَن تَوَلىَ‏ فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَیهِمْ حَفِیظًا» (نساء: 80) هركه از پیامبر اطاعت كند، در حقیقت از خدا اطاعت كرده و هركه روى برتابد [حسابش با ماست.] ما تو را بر آنان نگهبان [اعمالشان كه به‌طور اجبار از فسق و فجور حفظشان كنى‏] نفرستادیم.»

با توجه به آیات فوق این نتیجه حاصل می‌شود كه چون احكام پیامبران خدا، همان احكام خداست و قول و فعل انبیاء و اولیاء، قول و فعلی است كه به وحی الهی تحقّق پیدا كرده، بنابراین عدم اطاعت از پیامبران، عدم اطاعت از خداوند شمرده خواهد شد؛ لذا هرجا كه انبیاء خدا حكم می‌كند، مؤمنین باید همانند حكم خدا به آن گردن نهند؛ چه در صورت نافرمانی، به ضلالت و گمراهی خواهند افتاد. در انجیل یوحنا آمده که: «فریسیان از حضرت عیسی(ع) می‌پرسند: چگونه رضایت خدا را جلب کنیم؟ و گفتند: ما چه کنیم تا خدا از ما راضی باشد؟ عیسی فرمود: خدا از شما می‌خواهد که به من که فرستاده او هستم ایمان آورید.» (فصل 6، آیه 28-29). در قرآن کریم هم خداوند محبت و خشنودی خویش را در گرو ایمان و پیروی از فرستاده‌اش عنوان کرده است: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ یغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ» (آل‏عمران: 31)؛ بگو: اگر خدا را دوست مى‏دارید، از من پیروى كنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.

«لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ إِذْ یبایعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكینَةَ عَلَیهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَریباً» (فتح: 18)؛ خداوند از مؤمنان - هنگامى كه در زیر آن درخت با تو بیعت كردند - راضى و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دل‌هایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست؛ ازاین‌رو آرامش را بر دل‌هایشان نازل كرد و پیروزى نزدیكى به‌عنوان پاداش نصیب آنها فرمود.

و نیز می‌فرماید: «یأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِ یؤْتِكُمْ كِفْلَینِ مِن رَّحْمَتِهِ وَ یجَعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ یغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (حدید: 28)؛ اى مؤمنان! از خدا پروا كنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش را به شما عطا كند، و براى شما نورى قرار دهد كه به‌وسیله آن [در میان مردم‏] راه سپارید و شما را بیامرزد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.»

چنانکه باز در همین رابطه در انجیل یوحنا آمده است که حضرت عیسی(ع) در حق ایمان‌آوردندگان به خود و مطیعان اوامر خویش و برای نجات آنها در روز رستاخیز دعا می‌نماید تا در عالم دیگر با وی همراه باشند: «پدر! می‌خواهم همه آنانی که به من ایمان می‌آورند، در آینده با من باشند.» (فصل 17، آیه 24). در قرآن هم به این امر اشاره می‌کند و می‌گوید: «وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً» (نساء : 69)؛ و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخیز) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده؛ از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفیق‌هاى خوبى هستند!

9- تهذیب نفس

پرورش فضایل اخلاقی بدون تهذیب نفس ممکن نیست. چه، همان‌طور که ایمان می‌تواند نتایج و پاداش‌هایی برای فرد مؤمن در پی داشته باشد؛ ارتکاب گناه نیز می‌تواند نتایج فاجعه‌باری برای سعادت دنیوی و اخروی فرد داشته باشد. چراکه طبق آیه قرآنی: «كلُّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (مدثر: 38) هر انسانی در گرو دست‏آورده‏هاى خویش است. در اهمیت تهذیب نفس همین بس که حضرت عیسی(ع) - بنا به نقل انجیل یوحنا - به فردی که او را شفا داده، می‌فرماید: «ببین تو دیگر شفا پیدا کرده‌ای. حالا اگر می‌خواهی وضعیتت بدتر از اول نشود، از گناهان پیشین‌ات دست بکش.» (فصل 5، آیه 14). این امر در قرآن نیز بسیار موردتوجه قرار گرفته و می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یصرِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یعْلَمُونَ» (آل عمران: 135)؛ و آنان‌كه چون كار زشتى مرتكب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد كنند و براى گناهانشان آمرزش خواهند؛ و چه كسى جز خدا گناهان را مى‏آمرزد؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتكب شده‏اند، پافشارى نمى‏كنند.» نیز می‌فرماید: «الَّذِینَ یجَتَنِبُونَ كَبَئرِ الْاثْمِ وَ الْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُم إِذْ أَنشَأَكمُ مِّنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فىِ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّواْ أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى» (نجم: 32)؛ كسانى كه از گناهان بزرگ و زشت كارى‏ها جز لغزش‌هاى كوچك دورى مى‏كنند [مورد آمرزش‏اند] یقیناً آمرزش پروردگارت گسترده و وسیع است. او به شما از هنگامى كه شما را از زمین به وجود آورد و از هنگامى كه در شكم مادرانتان جنین بودید، داناتر است؛ پس خودستایى نكنید. او به كسى كه پرهیزكارى پیشه كرده است، آگاه‏تر است».

از آن جایی که هر انسانی مسئول اعمال خویش می‌باشد؛ لذا مسأله تهذیب‌نفس اهمیت بسیار پیدا می‌کند. مطابق انجیل یوحنا، حضرت عیسی(ع) خطاب به مردمی که گناهانشان را گردن دیگری می‌انداختند به زبان تمثیل می‌فرماید: «این مَثَل، اینجا صدق می‌کند که: دیگران کاشتند و ما درو کردیم.» (فصل 4، آیه 35-38) و اما آیات قرآن بر این تأکید دارند که هرکس مسؤول اعمال خویش است؛ لذا می‌فرماید: «تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْئلُونَ عَمَّا كاَنُواْ یعْمَلُونَ» (بقره: 134)؛ آنان گروهى بودند كه درگذشتند، آنچه [از طاعت و معصیت‏] به‌دست آوردند مربوط به خود آنان است، و آنچه شما به دست آوردید مربوط به خود شماست؛ و شما در برابر آنچه آنان انجام مى‏دادند، مسئول نیستید».

10- طلب عزت از درگاه خداوند

ادیان الهى انسان را خلیفه خدا در روى زمین معرفی مى‌کنند و ارزش والایى براى مقام او قائل‌اند. به‌ویژه دین اسلام بالاترین ارج را براى مقام انسان واقعى منظور داشته است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ.» (إسراء : 70) و ما فرزندان آدم را بسیار گرامى داشتیم». اگر عدل و رحمت الهی ایجاب کند، زمانی که بندگان شرایط و زمینه لازم را برای کسب عزت در خود فراهم سازد، آنگاه عزت راستین از جانب خداوند نصیب آنان خواهد شد. در انجیل یوحنا آمده است: «چگونه ممکن است ایمان شما؟ و حال آنکه از یکدیگر قبول بزرگی می‌کنید و طلب نمی‌کنید بزرگی را از خدای یگانه». (فصل 12، آیه 39) در قرآن در این باره آمده است: «الَّذِینَ یتَّخِذُونَ الْكَافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا» (نساء:139)؛ همان كسانى كه كافران را به جاى مؤمنانْ سرپرست و دوست خود مى‏گیرند؛ آیا عزت و قدرت را نزد آنان مى‏طلبند؟ یقیناً همه عزت و قدرت فقط براى خداست.» بدین‌سان در هر دو منبع دینی؛ انجیل یوحنا و قرآن کریم هشدار داده می‌شود كه عزت را در زندگى در دوستى با دشمنان نجویند، بلكه تكیه‌گاه خود را ذات پاك خداوندى قرار دهید كه سرچشمه همه عزت‌هاست، و غیرخدا از دشمنان نه عزتى دارند كه به كسى ببخشند و نه اگر صاحب آن بودند آن را به دیگری اعطاء می‌کردند. بنابراین مطابق آموزه‌های آسمانی: «مَنْ كانَ یریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً» (فاطر:10)؛ كسى كه خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد چرا كه) تمام عزّت براى خداست. و این عزت از جانب خداوند به پیامبران و مؤمنان عطا می‌گردد: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ» (منافقون:8)؛ عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است.


در این بخش به ارائه و تبیین برخی از رذایل اخلاقی که در انجیل یوحنا مطرح‌شده، می‌پردازیم و آن را با آیات قرآن تطبیق می‌دهیم:

1- بی ایمانی نسبت به پیامبران الهی

عدم اعتقاد و ایمان به رسولان الهی و گفتار آنان ریشه اصلی رذایل اخلاقی به‌شمار می‌آید. وجود ارزشمند انبیاء الهی در میان مردم نعمتی سترگ است که خداوند به انسان ارزانی کرده است. به‌سبب وجود این اوصیاء الهی خداوند رحمت و غفران خود را بر بشر ارزانی می‌دارد. لذا حضرت عیسی(ع) به این امر اشاره می‌کند که اگر ایمان نیاورید در گناه غرق می‌شوید: «من می‌روم و شما دنبال من خواهید گشت و اگر ایمان نیاورید در گناهانتان خواهید مُرد، جایی هم که می‌روم شما نمی‌توانید بیاید.» (یوحنا، فصل 8، آیه 21). قرآن کریم وجود انبیاء را در بین مردم علتی برای عذاب‌نکردن آنها می‌داند و این خود نمونه‌ای از وجود رحمانی رسولان الهی است: «وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ ...» (انفال: 34)؛ و خداوند بر آن نیست كه آنان را در حالى كه تو در میان آنان به سر مى‏برى، عذاب كند ... .

2- خودنمایی

یکی از موانع گسترش ایمان و اخلاق که آیات زیادی آن را مذمت کرده و به آن پرداخته است، ریا و خودنمایی است. «ریاء یعنی اینکه در کارها رضایت الهی در نظر گرفته نشود، بلکه کار ظاهرش برای خدا و در باطن و در حقیقت برای غیر او انجام پذیرد.» (دستغیب، بی‌تا، ج 1، ص 61) مطابق گزارش انجیل یوحنا حضرت عیسی(ع) در نکوهش این رذیله می‌فرماید: «در واقع چیزی که برای این اشخاص اهمیت داشت، بیشتر جلب‌نظر و احترام مردم بود و نه جلب رضای خدا.» (فصل 12، آیه 43) در قرآن هم در توصیف کسانی که از سر خودنمایی و ریاکاری انفاق می‌کنند، می‌گوید: اینان به قیامت اعتقاد ندارند و شیطان همنشین آنان است: «وَ الَّذِینَ ینفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لَا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیوْمِ الاَخِرِ وَ مَن یكُنِ الشَّیطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاءَ قَرِینًا.» (نساء:38)؛ و آنان‌كه اموالشان را از روى ریا و خودنمایى به مردم انفاق مى‏كنند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند [شیطان همدم آنان است‏]. و هركس شیطانْ همدم او باشد بى‏تردید بد همدمى است.»

دلیل ریاکاری و خودنمایی مطمئناً از درون وجود انسان نشأت می‌گیرد و می‌توان گفت که این منشأ درونی پیروی از هوای نفس است که انسان را وادار به انجام چنین کاری می‌کند که دیگر هدف، رضای خداوند نیست. و فرمان خدا را رها كرده، به‌دنبال خواهش دل و هواى نفس افتاده، و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم‌شمرده است. در انجیل یوحنا در باره این حقیقت آمده است: «کسی که نظر خود را بگوید، هدفش این است که مورد توجه مردم قرار گیرد، ولی کسی که می‌خواهد خدا مورد تمجید و ستایش واقع شود، او شخص درست‌کار و بی‌ریایی است.» (یوحنا، فصل 7، آیه 18) در ارتباط با بی‌ارزشی انجام کار نیک از روی خودنمایی و ریا در قرآن کریم تمثیل بسیار جالبی مطرح شده است: «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى‏ كاَلَّذِى ینفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لَا یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الاَخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لَّا یقْدِرُونَ عَلىَ‏ شىءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَ اللَّهُ لَا یهْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ.» (بقره: 264)؛ اى اهل ایمان! صدقه‏هایتان را با منت و آزار باطل نكنید، مانند كسى كه مالش را به ریا به مردم انفاق مى‏كند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد، كه وصفش مانند سنگ سخت و خارایى است كه بر آن [پوششى نازك از] خاك قرار دارد و رگبارى تند و درشت به آن برسد و آن سنگ را صاف [و بدون خاك‏] واگذارد [صدقه ریایى او مانند آن خاك است. و این ریاكاران‏] به چیزى از آنچه كسب كرده‏اند، دست نمى‏یابند و خدا مردم كافر را هدایت نمى‏كند.»

3- بردگی گناه و اتمام حجت با گناهکاران

از بزرگ‌ترین رذایل اخلاقی انجام گناهان کبیره و صغیره و اصرار بر آن‌هاست. این افراد برده و بنده گناه هستند؛ زیرا که چون برده‌ای پیرو هوای نفس و اجراکننده تمام فرامین آن هستند. حضرت عیسی(ع) در رابطه با کسانی که غرق در گناهند، چنین می‌فرماید: «هریک از شما گناهکاران، برده گناهید.» (یوحنا، فصل 8، آیات 32-33) و اما قرآن کریم در مورد این گروه می‌فرماید: «وَ كاَنُواْ یصِرُّونَ عَلىَ الحْنثِ الْعَظِیمِ» (واقعه: 46)؛ و همواره بر گناهان بزرگ پافشارى داشتند.» و نیز می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یحُبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فىِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ لهَمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فىِ الدُّنْیا وَ الاَخِرَةِ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»(نور: 19)؛ كسانى كه دوست دارند كارهاى بسیار زشت [مانند آن تهمت بزرگ‏] در میان اهل ایمان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابى دردناك خواهند داشت، و خدا [آنان را] مى‏شناسد و شما نمى‏شناسید.

وقتی خداوند پیامبران خود را برای هدایت و سعادت بشری فرستاد تا مردم با گوش‌سپردن به کلام وحیانی این فرستادگان الهی، از ظلمت به‌سوی سعادت و نیک‌بختی حرکت کنند، حجّت بر مردم تمام‌شده و دیگر عذری برای ظلم و غرق‌شدن در گناه و گمراهی نداشته باشند. در این باره حضرت عیسی(ع) خطاب به مردم می‌فرماید: «اگر من به دنیا نمی‌آمدم و با مردم سخن نمی‌گفتم، تقصیری نمی‌داشتند، ولی حال که آمده‌ام دیگر برای گناهانشان عذر و بهانه‌ای ندارند.» (یوحنا، فصل 15، آیه 22)؛ چنان‌که قرآن هم در رابطه با این اتمام حجت با مردم چنین می‌فرماید: «رُّسُلًا مُّبَشرِّینَ وَ مُنذِرِینَ لِئَلَّا یكُونَ لِلنَّاسِ عَلىَ اللَّهِ حُجَّةُ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كاَنَ اللَّهُ عَزِیزًا حَكِیمًا» (نساء: 165)؛ پیامبرانى كه مژده‏رسان و بیم‏دهنده بودند تا مردم را [در دنیا و آخرت در برابر خدا] پس از فرستادن پیامبران، عذر و بهانه و حجتى نباشد؛ و خدا همواره تواناى شكست‏ناپذیر و حكیم است.»

به‌راستی، گناهکاران، بینایان کوردلی هستند که با وجود هدایت انبیاء در راه ظلمت و شقاوت قدم برمی‌دارند. حضرت عیسی(ع) این گروه را مخاطب خود قرار داده می‌فرماید: «من به این جهان آمده‌ام تا چشم دل آنانی را در که در باطن کورند باز کنم. و به آنانی که تصور می‌کنند بینا هستند، نشان دهم که کورند. بعضی از فریسیان گفتند: آیا منظورت این است که ما کوریم؟ عیسی جواب داد: اگر کور بودید تقصیر نمی‌داشتید؛ ولی شما مقصر باقی می‌مانید، چون ادعا می‌کنید که چشم دارید و همه چیز را می‌دانید» (یوحنا، فصل، 9، آیات 39-41) در قرآن کریم هم آیات مشابهی در این موضوع وجود دارد که برای نمونه به تعدادی از آنها اشاره می‌رود: «وَ مِنهْم مَّن ینظُرُ إِلَیكَ أَ فَأَنتَ تهَدِى الْعُمْىَ وَ لَوْ كاَنُواْ لَا یبْصِرُونَ.» (یونس: 43)؛ و گروهى از آنان تو را مى‏نگرند [ولى گویا از درك معجزاتت، از فهم آیات قرآن، سلامت اخلاق و كردارت با چشم دل ناتوانند]. آیا تو مى‏توانى نابینایان را گرچه از روى بصیرت و بینش نمی‌بینند، هدایت كنى؟» و نیز می‌فرماید: «وَ إِن تَدْعُوهُمْ إِلىَ الهْدَى‏ لَا یسْمَعُواْ وَ تَرَئهُمْ ینظُرُونَ إِلَیكَ وَ هُمْ لَا یبْصِرُونَ» (اعراف: 198)؛ و اگر آنان را به‌سوى هدایت دعوت كنید، نمى‏شنوند و آنان را مى‏بینى كه به‌سوى تو مى‏نگرند، در حالى كه نمى‏بینند.»

آیه: «... فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی‏ فِی الصُّدُورِ.» (حج:46) ... چرا كه چشم‌هاى ظاهر نابینا نمى‏شود، بلكه دل‌هایى كه در سینه‏هاست كور مى‏شود. نیز در این رابطه بسیار رسا و گویاست.

4- خیانت

حضرت عیسی(ع) در گفت‌وگو با حواریون خود، یکی از آنان به نام پطرس را - که البته بعدها شاگردی حضرت عیسی(ع) را انکار می‌کند - مورد خطاب قرار داده و می‌فرماید: «من خودم شما دوازده نفر را انتخاب کردم، ولی یکی از شما بازیچه شیطان است.» (یوحنا، فصل 6، آیه 70) در هر دوره و زمانی پیامبران با این چنین منافقینی روبه‌رو بوده‌اند و این امر اختصاص به‌دوره حضرت عیسی(ع) ندارد، به‌طور مثال در زمان پیامبر اسلام(ص) هم کسانی بودند که پشت سر پیامبر(ص) نماز می‌خواندند و حتی ارتباط خویشاوندی برقرار کردند، ولی به پیامبر(ص) خیانت نموده و حتی خلاف وصیت پیامبر(ص) عمل کردند. گویا قرآن به امر اشاره دارد آنجا که می‌فرماید: «وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكمُ مُّكَذِّبِینَ» (حاقه:49)؛ و ما به یقین مى‏دانیم كه از میان شما انكاركنندگانى هست.» چنانکه می‌فرماید: «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ...» (توبه:101) و از (میان) اعراب بادیه‏نشین كه اطراف شما هستند، جمعى منافقند؛ و از اهل مدینه (نیز)، گروهى سخت به نفاق پایبندند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى‌شناسیم.

5- پیروی از شیطان

شیطان به‌عنوان دشمن سوگندخورده بشریت در قرآن معرفی شده و لحظه‌ای دست از منحرف‌کردن و گمراه‌نمودن انسان‌ها برنخواهد داشت و این کار را با کمک شاطین جنی و انسی انجام خواهد داد؛ آنانی که خود فریفته او هستند. حضرت عیسی(ع) نیز گروهی از مردم را که سخنان وی را درک نکرده و خود را در بند شیطان نموده و به این بندگی رضایت داده‌اند، مورد خطاب قرار داده و می‌فرماید: «چرا نمی‌توانید سخنان مرا بفهمید!؟ دلیلش این است که نمی‌خواهید به من گوش دهید، شما فرزندان پدر واقعی‌تان شیطان می‌باشید و دوست دارید اعمال بد او را انجام دهید، شیطان از همان اول قاتل بود و از حقیقت نفرت داشت. در وجود او ذره‌ای حقیقت پیدا نمی‌شد؛ چون ذاتاً دروغگو بوده و پدر شما دروغگوهاست، به‌همین دلیل است که وقتی من حقیقت را به شما می‌گوییم، نمی‌توانید باور کنید.» (یوحنا، فصل 8، آیات 43-45) در قرآن آیات کریم نیز آیات بسیاری به این حقیقت اشاره نموده‌اند: «وَ مَن یعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَانِ نُقَیضْ لَهُ شَیطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (زخرف/36) و هرکس از یاد خدا روی‌گردان شود، شیطان را به سراغ او می‌فرستیم، پس همواره قرین اوست».

«...وَ مَنْ یتَّخِذِ الشَّیطانَ وَلِیا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً.» (نساء : 119) و هر كس، شیطان را به‌جاى خدا ولى خود برگزیند، زیانِ آشكارى كرده است.

6- بیزاری کافران از اولیاء الهی

پیامبران همواره دعوت‌کننده به خیرخواهی و راه حق بوده‌اند؛ اما گروهی این دعوت را نمی‌پذیرفتند! زیرا این پذیرش با منافع آنها در تضاد بوده، لذا سعی بر دشمنی و عناد با خداوند و فرستادگان خیرخواه او داشته‌اند. لجاجت و دشمنی با حق، كفر و نفاق ایشان را راسخ‌تر ساخته و بیزاریشان را از خداوند و اولیای حق بیشتر می‌نماید. حضرت عیسی(ع) در این رابطه خطاب به مردم لجوج و عنادورز می‌گوید: «دلتان نسبت به خدا ذرّه‌ای محبت ندارد.» (یوحنا، فصل 5، آیه 42) قرآن کریم هم به این عدم محبت از سوی مردم بی‌ایمان اشاره نموده و می‌فرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا یحُبُّونهَمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ ...» (بقره: 165)؛ و برخى از مردم به‌جاى خدا معبودهایى انتخاب مى‏كنند كه آنها را آن‌گونه كه سزاوار است خدا را دوست داشت، دوست مى‏دارند؛ ولى آنان‌كه ایمان آورده‏اند، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قوى‏تر است...». نیز می‌فرماید: «وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِالاَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ» (زمر:45)؛ و هنگامى كه خدا به یگانگى یاد مى‏شود [و نامى از معبودانشان به میان نمى‏آید] دل‏هاى كسانى كه به آخرت ایمان ندارند، نفرت پیدا مى‏كند و چون یادى از معبودان دیگر به‌میان مى‏آید، ناگاه مسرور و شاد مى‏شوند!». حضرت عیسی(ع) درباره بیزاری مشرکان از رسولان الهی می‌فرماید: «مردم دنیا از شما نفرت ندارند، ولی از من متنفرند، زیرا من اعمال زشت و گناه آلودشان را به ایشان گوشزد می‌کنم.» (یوحنا، فصل 7، آیه 7) در قرآن کریم هم به این عناد و پافشاری بر انکار و بیزاری اشاره شده است: «قَالَ رَبِّ إِنىِّ دَعَوْتُ قَوْمِى لَیلًا وَ نَهَارًا فَلَمْ یزِدْهُمْ دُعَاءِى إِلَّا فِرَارًاوَ إِنىِّ كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُواْ أَصَابِعَهُمْ فىِ ءَاذَانهِمْ وَ اسْتَغْشَوْاْ ثِیابهَمْ وَ أَصَرُّواْ وَ اسْتَكْبرَواْ اسْتِكْبَارًا» (نوح:5- 7)؛ گفت: پروردگارا! همانا قوم خود را شب و روز [به آیین توحید] دعوت كردم، ولى دعوت من جز بر فرارشان نیفزود، و من هرگاه آنان را دعوت كردم تا آنان را بیامرزى، انگشتان خود را در گوش‏هایشان كردند و جامه‏هایشان را به سر كشیدند و بر انكار خود پافشارى ورزیدند و به شدت تكبّر كردند.»

در انجیل یوحنا می‌خوانیم که حضرت مسیح(ع) در گفت‌وگوی خود با خداوند درباره حواریون خویش می‌گوید: «احکام تو را (خدا) به ایشان دادم، مردم دنیا از آنان نفرت دارند، چون همرهنگ آنان نمی‌شوند، هم‌چنان که من نیز نمی‌شوم.» (فصل 17، آیه 14) این سخن اشاره به مردمی دارد که از مؤمنان نفرت دارند؛ زیرا آنها با مشرکان همرنگ نمی‌شوند و در راه خدا قدم برمی‌دارند. آیات قرآن هم به این نفرت و انکار این گروه اشاره می‌کند و سفارش می‌کند که فریب این گروه را نخورید و آنان را دوست خود مگیرید: «وَ إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَیهِمْ ءَایاتُنَا بَینَاتٍ تَعْرِفُ فىِ وُجُوهِ الَّذِینَ كَفَرُواْ الْمُنكَرَ یكاَدُونَ یسْطُونَ بِالَّذِینَ یتْلُونَ عَلَیهِمْ ءَایتِنَا...» (حج: 72) و هنگامى كه آیات روشن ما را بر آنان مى‏خوانند، در چهره‏هاى كسانى كه كافرند [اثرِ] انكار [و خشم‏] را مى‏شناسى، آن‌چنان كه نزدیك است [از شدت خشم‏] به كسانى كه آیات ما را بر آنان مى‏خوانند، بتازند...». نیز می‌فرماید: «یأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّى وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهْم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُواْ بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقِّ» (ممتحنه: 1)؛ اى اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید، شما با آنان اظهار دوستى مى‏كنید، در حالى كه آنان به‌طور یقین به آنچه از حق براى شما آمده كافرند.» مطمئناً کسانی‌که سخنان فرستادگان الهی را نمی‌پذیرند و منکر آن هستند، در سرای دیگر و روز قیامت از آنان بازخواست می‌شود. در انجیل یوحنا و آیات قرآن به وضوح به این موضوع اشاره شده است: «تمام کسانی که مرا و سخنان مرا نمی‌پذیرند در روز قیامت به‌وسیله کلام من از ایشان بازخواست خواهد شد.» (یوحنا، فصل 12، آیه 48). قرآن کریم هم این وعده حتمی را چنین بیان می‌کند: «وَ یوْمَ ینَادِیهِمْ فَیقُولُ مَا ذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ فَعَمِیتْ عَلَیهْمُ الْأَنبَاءُ یوْمَئذٍ فَهُمْ لَا یتَسَاءَلُونَ» (قصص:66)؛ و روزى كه خدا آنان را ندا مى‏دهد و مى‏گوید: چه پاسخى به پیامبران دادید؟ پس در آن روز [به خاطر ترس و هراس فراگیر و به سبب محجوب بودن دل‏هایشان و قطع رابطه آنان با علل و اسباب همه‏] اخبار [واقعى‏] بر آنان پوشیده ماند [و راه نجات از همه طرف بر آنان مسدود است‏]، بنابراین از یكدیگر پرسش هم نمى‏كنند.»

7- تبعیض و نژادپرستی

همواره هستند افرادی که خود را تافته جدابافته و والاتر و بالاتر از دیگران می‌پندارند و براساس این پندار نادرست، دیگران را در خدمت خویش می‌خواهند! یا از بین‌بردن و آسیب‌رساندن به جان و مال آنها را سزاوار می‌شمرند! تبعیض و نژادپرستی نه‌تنها از دیدگاه شرع محکوم است، بلکه از دیدگاه عقل و منطق و انسانیت هم مذموم است؛ زیرا رنگ و نژاد و زبان افراد به اراده خداوند بوده؛ لذا عاملی برای برتری انسانی بر انسان دیگر نخواهد بود. این اندیشه در کلام عیسی(ع) به‌خوبی نمایان است و به حالت تمثیل به آن اشاره دارد: «مسلماً خدمتکار از اربابش بالاتر نیست و قاصد نیز از فرستنده‌اش مهم‌تر نمی‌باشد.» (یوحنا، فصل 13، آیات 16-17) و قرآن کریم نیز قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهرى و مادى كشیده، و اصالت و امتیاز را تنها به تقوا و پرهیزكارى داده، می‌فرماید: «یا أَیهُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكمُ مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثىَ‏ وَ جَعَلْنَاكمُ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَكْرَمَكمُ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ.» (حجرات:13)؛ اى مردم! ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم و ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید. بى‏تردید گرامى‏ترین شما نزد خدا، پرهیزكارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است.


با بررسی انجام‌گرفته در تطبیق آیات اخلاقی انجیل یوحنا و آیات قرآن کریم، به مطالب و مفاهیم مشابهی برمی‌خوریم که نشان از همسانی مبانی اخلاقی در دو دین اسلام و مسیحیت دارد، لذا در آیات قرآن و انجیل یوحنا انعکاس یافته است. چه اخلاق که عبارت است از: پرورش فضیلت‌ها و دفع رذایل، مبنای عقلانی دارد و دین نقش تأکید و ارائه راهکار در عملی‌کردن آن را برعهده دارد.

بررسی آیات اخلاقی قرآن و ملاحظه روایات و تفاسیر مرتبط با آنها گستره شگرفی از مباحث مرتبط با علم اخلاق را در برابر ما می‌نهد که پاسخ‌گوی نیاز انسان در همه ابعاد فردی و اجتماعی است. اگرچه موارد و اصول اخلاقی اندکی در انجیل یوحنا مطرح‌شده است؛ ولی به‌نظر می‌رسد که عمل بر طبق همان موارد نیز در زمان حضرت عیسی(ع)، پاسخ‌گوی بسیاری از نیازهای اخلاقی جامعه آن روزگار بوده است. البته با گذشت زمان و رشد گستره زندگی بشری، در زمان پیامبر اسلام، فرامین اخلاقی با گستره‌ای بیشتر ارائه شده است.

این مطالعه تطبیقی از یک‌سو موجب نزدیکی و تقریب و تفاهم و ایجاد درک مشترک درباره آموزه‌های آسمانی در میان پیروان دو دین اسلام و مسیحیت می‌گردد، و از سویی دیگر بر راستی و درستی اصول اخلاقی تأکید می‌نماید. چه، قرآن کریم نیز بر کسب فضایل اخلاقی مطروحه در انجیل یوحنا چون: صبر و استقامت، ایمان و اطاعت الهی و پیروی از رسولان الهی و ... و بر دفع و زدودن رذایلی چون: شرک، سرپیچی از فرامین الهی و احکام پیامبران و همنشینی با شیطان و... تأکید می‌نماید و این اشتراک، بیانگر جهان‌شمولی اصول اخلاقی می‌باشد.


  1. قرآن کریم
  2. ابن منظور، محمد بن مکرم، ۱۴۱۴ ق، لسان‏العرب، بیروت‏: دار صادر، چاپ سوم.
  3. خواجه بمی، محمد حسین، 1386 ش، کاوشی در گوهر ایمان، فصلنامه علمی ـ پژوهشی اندیشه نوین دینی، سال سوم، شماره 10.
  4. دستغیب، عبدالحسین، بی‌تا، گناهان کبیره، تهران: انتشارات جهان، چاپ ششم.
  5. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، 1364 ش، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: محمد حسین گیلانی، تهران: مکتبة المرتضویه.
  6. زبیدی، محمد بن مرتضی، 1414 ق، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: دارالفکر.
  7. طباطبائی، سید محمد حسین، 1364 ش، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی.
  8. طریحی، حسن، 1375 ش، مجمع البحرین، تهران: نشر مرتضوی.
  9. فراهیدی، خلیل بن احمد، 1409 ق، کتاب العین، قم: نشر هجرت.
  10. قرشی، علی اکبر، 1387 ش، قاموس قرآن، قم: دارالکتب الاسلامیه.
  11. کتاب مقدس، 1987 م، انجمن کتاب مقدس ایران.
  12. کلینی، یعقوب، 1365 ش، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیه.
  13. مجلسی، محمد باقر، 1403 ق، بحارالانوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  14. محمدی ری شهری، محمد، 1362 ش، میزان الحکمه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
  15. نراقی، ملا محمد مهدی، 1312 ش، جامع السعادات، تهران: نشر مجتبوی.