نقش دین در هویت انسانی - نقش و کارکرد دین در هویت انسانی

فهرست مطلب

کمال هر موجودی به فعلیت رسیدن آن موجود است. کمال نهال در این است که تبدیل به درخت شود. کمال دانه گندم در این است که به سنبل گندم تبدیل شود و الی آخر. در مورد انسان هم کمال انسان در این است که به کمال عقلانی، احساسی، اخلاقی و هرآنچه مقتضای ساختار وجودی چنین موجود انسانی است برسد. صداقت‌داشتن، اهل بخشش‌بودن، ایثارکردن، کمک‌کردن به هم‌نوع، دوری جستن از دروغ و فساد اخلاقی و غیره، این‌ها چیزهای است که از یک موجود انسان بالغ و عاقل انتظار می‌رود به‌سبب تمایز انسان با حیوانات است. انسان چون انسان است، باید رشد عقلانی و شناختی داشته باشد، انسان چون انسان است، عشق به هم‌نوع و احساس و دلسوزی و مهربانی از او انتظار می‌رود. خلاصه کلام، نشانه فعلیت‌یافتن انسانیت انسان این است که چنین اوصاف و ویژگی‌های ذکرشده در وجود او پرورش یابد.

در جهان معاصر که انسان بایستی وصف‌ناپذیر از دنیای مدرن پانهاده، متأسفانه در بحث هویت و مباحث اخلاقی و ارزشی سیر قهقرایی پیدا کرده، به‌‌گونه‌ای که زمینه ظهور و بروز انواع نگرانی‌ها، ناآرامی‌های روانی، اجتماعی و ... را در پی داشته و تنها راه چاره انسان جهت در امان ماندن از این عوارض، این است که گمشده اساسی خود که همان معنویت و هویت دینی است را، هرچه زودتر یافته و به هویت حقیقی خویش پی ببرد.

طی تحقیقات و پژوهش در این زمینه به این نتیجه رسیدیم که هویت دو نوع است که هیچ‌وجه مشترک بین این دو هویت نیست و کلمه هویت به اشتراک لفظی بر هر دو معنا اطلاق می‌شود.

هویت انتسابی و هویت اکتسابی. هویت انتسابی همان تعلق‌داشتن به قوم و قبیله و اینکه سفیدپوست است یا سیاه‌پوست، اینکه عرب‌زبان است یا فارسی‌زبان و ... تعلق به یک خانواده ثروتمند است یا فقیر و غیره. به این معنا انتسابی نامیده‌ایم که تعلق ما به هریک از این‌ها با انتخاب همراه نبوده است.

هویت اکتسابی که ما در این تحقیق این معنا مراد است، به خصلت‌های و فضایل اخلاقی و ویژگی‌های عقلانی و معرفتی منظور نظر است. این معنای هویت کاملاً با ویژگی اختیاری و اکتسابی همراه است و بحران هویت مطرح‌شده در نوشته‌ها و تحقیقات به این معنا از هویت (هویت اکتسابی) مربوط است.

از نظر اسلام انسان موجودی است که یک جنبه ظاهری و ملکی دارد و یک جنبه باطنی و ملکوتی. بعد باطنی انسان با اعتقادات و عملکردهای وی شکل می‌گیرد. ریاکاری و خودنمایی، دروغ و نیرنگ، حرص و آز و دیگر مفاسد اخلاقی باطن انسان را زشت می‌سازد و راستی و درستی، ایثار و فداکاری، قرب به خدا و فضایل اخلاقی موجب نورانیت باطن انسان می‌شود. (نصری، 1379، ص 91)

در این تحقیق بر آن هستیم تا نشان دهیم دین توحیدی با دستورات عبادی و احکام خودش در پی این است که هویت انسانی را پرورش دهد و از آشفتگی روحی و تشویش ذهن و بحران‌های اخلاقی نجات دهد؛ و دین توحیدی با احکام و دستورات عبادی و اخلاقی خودش به‌دنبال این است که زمینه و بستر را برای رشد هویت انسانی فراهم بکند.

به‌همان نسبت که وابستگی و غرق‌شدن در مادیات انسان را از خود جدا می‌کند و با خود بیگانه می‌سازد؛ عبادت انسان را به خویشتن بازمی‌گرداند، عبادت به هوش آورنده انسان و بیدارکننده انسان است، عبادت انسان غرق‌شده و محوشده در اشیاء را مانند نجات‌غریق، از اعماق دریای غفلت‌ها بیرون می‌کند خود را آن‌چنان‌که هست می‌بیند؛ به نقص‌ها و کسری‌های خود آگاه می‌گردد، از بالا به هستی و حیات و زمان و مکان می‌نگرد و در عبادت است که انسان به حقارت و پستی آمال و آرزوهای محدود مادی پی می‌برد و می‌خواهد خود را به قلب هستی برساند. (مطهری، ص 303)

در ادیان الهی و توحیدی، عبادت جایگاه ویژه‌ای دارد. استاد مطهری نقش عبادت در وجود انسان را بیان کرده و اینکه عبادت چقدر می‌تواند نقش تعیین‌کننده در بیدارکردن انسان و نجات انسان از غفلت‌ها باشد.

انیشتاین پس از تقسیم مذهب به سه نوع، نوع سوم را که مذهب حقیقی است مذهب وجود یا مذهب هستی می‌نامد و احساسی که انسان در مذهب حقیقی دارد این‌گونه شرح می‌دهد:

«در این مذهب، فرد، کوچکی آمال و هدف‌های بشر و عظمت و جلالی که در ماورای پدیده‌ها در طبیعت و افکار تظاهر می‌نماید حس می‌کند، او وجود خود را یک نوع زندان می‌پندارد، چنانکه می‌خواهد از قفس تن پرواز کند و تمام هستی را یک‌باره به‌عنوان یک حقیقت واحد دریابد.» (مطهری، ص 304)

انیشتاین به نقش و تأثیری که مذهب در افکار و اندیشه انسان می‌گذارد به زیبایی بیان می‌کند. اینکه روح و حقیقت هستی انسان در محیط مذهب چگونه در زندان تن خود را گرفتار می‌بیند و می‌خواهد از زندان تن پرواز کند.

اقبال لاهوری به زیبایی نقش نیایش و پرستش که از مختصات دین و مذهب توحیدی و الهی است را بیان می‌دارد:

«نیایش به‌وسیله اشراق نفسانی، عملی حیاتی و متعارفی است که به‌وسیله آن جزیره کوچک شخصیت ما وضع خود را در کل بزرگ‌تری از حیات اکتشاف می‌کند.» (مطهری، ص 304)

امام علی(ع) در خطبه 196 می‌فرماید:

«چون بشر در معرض این آفات اخلاقی و بیماری روانی است، خداوند به‌وسیله نمازها، زکات‌ها و روزه‌ها بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانی کرد. این عبادات دست‌وپا را از گناه بازمی‌دارند، چشم‌ها را از خیرگی بازداشته به آن‌ها خشوع می‌بخشد، نفوس را رام می‌گردانند، دل‌ها را متواضع می‌نمایند و باد دماغ را زائل می‌سازند. (نهج‌البلاغه ، خطبه 196)

همان‌طور که آمار و ارقام جرائد هم بارها اعلام داشته‌اند. در ماه مبارک رمضان که مسلمانان به روزه‌داری می‌پردازند و چشم و زبان و شکم و شهوت آنان، مهار می‌گردد و سطح لغزش‌ها، گناهان و انحرافات که نشانه تباهی و آلودگی انسان‌ها در حد گسترده‌ای تنزل می‌یابد و در سایه این عبادت، ارتباط و اطاعت رشد و سازندگی افراد، اوج می‌گیرد. اگر به احکام و دستورات دین مبین اسلام را اختصاصا ًمورد توجه قرار دهیم و به فلسفه آن احکام توجه کنیم، خواهیم دانست که همه این احکام و دستورات الهی برای این است که انسان به رشد انسانی و الهی و به صفات کمالی نائل شود.

خداوند به پیامبر اسلام دستور می‌دهد: «اقم الصلاة، ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر. (عنکبوت / 45)

این آیه قدسی اشاره به این دارد که با نمازخواندن و سر به سجده‌نهادن برای این است که انسان از رذایل اخلاقی و فسادهای اخلاقی نجات یابد و به صفای باطنی نائل گردد.

هویت انسانی که مورد پذیرش ادیان توحیدی قرار می‌گیرد، باید فضایل اخلاقی در او رشد کرده و از رذایل اخلاقی پاک‌شده باشد.

علامه طباطبائی معتقد است که قرآن چنان دل‌ها را با علوم و معارف توحیدی خود پرمی‌کند که دیگر جایی برای رذایل باقی نمی‌ماند؛ بنابراین، نگرش توحیدی یعنی ایجاد انگیزه برای انجام فضایل و پیشگیری از رذایل؛ نه رفع و درمان آن‌ها؛ زیرا هر عملی که انسان انجام می‌دهد، یا برای به دست‌آوردن عزت یا قدرت یا سعادت و یا برای دفع شر و مکروهی می‌باشد و قرآن کریم قدرت، عزت و ... را منحصر به خدا کرده است. در قلب موحد، جایی برای غیرخدا باقی نمی‌ماند، تا به آن انگیزه دچار انحراف شود. (محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج 11، ص 18).

البته بعدها دیدیم که حکما و بالأخص عرفای اسلامی این مطلب را سال‌ها قبل از ما درک کرده و خیلی هم روی آن تکیه کرده‌اند، راجع به اینکه من واقعی انسان چیست و کیست، بلکه اساس عرفان بر پیداکردن خود واقعی و من واقعی است، یعنی دریدن پرده‌های خود خیالی و من خیالی و رسیدن به من واقعی. (مطهری، 1390، ص 163)

قرآن میان «یافتن خود» و «یافتن خدا» تلازم قائل است. قرآن می‌گوید فقط کسانی خود را یافته‌اند که خدا یافته باشند و کسانی که خدا را یافته‌اند خودشان را یافته‌اند. (من عرف نفسه عرفه ربه و متقابلاً: من عرف ربه عرف نفسه) در منطق قرآن، جدایی نیست. اگر انسان خیال کند که خود واقعی‌اش را دریافته است، بدون اینکه خدا را دریافته باشد اشتباه کرده. این از اصول معارف قرآن است. (مطهری، 1390، ص 165)

یکی از نشانه‌های اصلی بیماری هویت انسانی در این است که رذایل اخلاقی در وجود او رشد کرده باشد و قرآن این اصل را کاملاً پذیرفته است و می‌فرماید: «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا.»(سوره بقره، آیه:10) در دل و روحشان بیماری است. قلب در قرآن یعنی همان روح و روان انسان. (مطهری، 1390، ص 20)

در روایت دیگری آمده است: «اشد من مرض البدن مرض القلب.» (علامه مجلسی، ج 67، ص61)؛ و از بیماری تن بدتر و شدیدتر، بیماری دل و قلب انسان است. آدم حسود وقتی خیر و نعمتی را در دیگران می‌بیند، همه آرزوهایش این است که از او سلب نعمت شود؛ درباره خودش فکر نمی‌کند. انسان سالم، غبطه دارد نه حسد؛ اما اگر کسی همیشه در این اندیشه است که دیگری عقب بیفتد، بیمار است، مریض است. (مطهری، 1390، ص 22).

دین الهی و توحیدی برنامه‌اش در این جهت است که انسان را از این بیماری‌ها نجات دهد. برنامه ماه مبارک رمضان، برنامه تزکیه نفس است، برنامه اصلاح معایب و رفع نواقص است، برنامه تسلط عقل و ایمان و اراده، بر شهوات نفسانی است، برنامه ترقی‌دادن روح است. (مطهری، 1390، ص 28)

استاد مطهری عمری را صرف تحقیق در زمینه مسائل دینی و موضوعات روز اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی کرده است و نظریات بدیع و نوی در این زمینه ارائه کرده است. ایشان کاملاً به نقش دین در رشد اخلاقی انسان و تأثیر دین در هویت‌سازی هویت انسان شناخت علمی و دقیق پیدا کرده‌اند.

وقتی انسان به فضایل اخلاقی با سایر موجودات تفاوت واقعی پیدا می‌کند، دین بیشترین نقش را در این زمینه دارد و این سخن پیامبر مهربانی‌ها است که: «من مبعوث نشدم مگر برای کامل کردن مکارم اخلاق.»

کارکرد دین و نقش دین در حوزه پزشکی نیست، در حوزه تکنولوژی نیست، بلکه دین توجه خودش را در حوزه اخلاق داشته است و با اخلاق و فضایل اخلاقی است که هویت انسانی رشد می‌کند و به درجه بالاتر از فرشتگان صعود می‌کند و با رذایل اخلاقی است که انسان به مرتبه پست‌تر از حیوانات سقوط می‌کند، پس هویت انسانی در اصل ریشه در اخلاق دارد، خلاصه کلام این است که پرورش اخلاق همان شکل‌یابی هویت انسانی است.