حکمت شبانی؛ یک راهنمایی ضروری

چاپ
نویسنده: جان پاتون

مترجم: محمود نظری[1]

چکیده

امور ضروری مراقبت برای یک روحانی شامل وظیفه مشخص وی در مراقبت از کسانی است که از دست رفته هستند و خود را گم کرده اند. از دیدگاه کتاب مقدس، یک کشیش روحانی به واسطه دعوت خود می کوشد تا در راستای آسیب‌شناسی، ارائه راهنمایی مناسب، مصالحه، بهبود بخشی، حفظ و توانمندسازی افراد نیازمند مفید واقع شود. در کتاب حکمت شبانی، از چهار امر مهم در عناصر نادرستی که کلیسای مقدس از آنها صحبت می کند، می پردازد: این امور عبارتند از: غم و اندوه، بیماری، سوء استفاده و چالش های خانوادگی. ماموران مراقبتهای شبانی باید به صورت عاقلانه با این امور مواجه شوند.

هدف از این راهنمایی ها آن است که دسترسی به مقدمات مختصر و در عین حال بسیار سهل‌الوصول برای شاگردان در مطالعات کتاب مقدس، الهیات و مذاهب فراهم باشد. با توجه به وجود بهترین اساتید و محققان در حال حاضر، این راهنمایی های ضروری می تواند برای اولین بار برای کسانی که مایل به شناختن خود یا دانش آموزان خود در زمینه مسائل گوناگون از جمله دیدگاه ها و مسائل مربوط به مطالعات کتاب مقدس و مذهبی هستند، مفید واقع شود.

واژگان کلیدی: حکمت شبانی، مراقب های شبانی، کتاب مقدس، مسیحیت، الهیات مسیحی

 [1]  دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی- دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) قزوین (این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید)

 


اما حکمت در کجا یافت می شود؟ و جایگاه فهمیدن کجاست؟ (28:12)

در اواسط کتاب یعقوب، وقفه ای در روایت وجود دارد. گرفتاری یعقوب و تلاشهای دوستانش برای کمک رسانی به وی، برای مدتی به حال خود وانهاده شده اند، و به جای آن شعری در مورد حکمت خودنمایی می کند. این قطعه، آنچه را که خواننده ی کتاب یعقوب به آن مشکوک می گردد را به صورتی شاعرانه تبیین می نماید؛ و اینکه گفتگوی صورت گرفته بین یعقوب و دوستانش، هیچ پاسخ رضایت بخشی را به مساله وی برجای نمی گذارد.

گرچه برخی پژوهشگران بر این بخش از کتاب یعقوب دلیل آورده اند که بعداً به روایت اضافه شده است، اما دیگران آنرا به عنوان بخش جداناپذیر از ساختار کتاب می پندارند. در هر دو مورد، شعر موجود در متن، به مثابه شاهدی بر تلاشهای بی ثمر دوستان یعقوب برای مراقبت از وی می باشد و همچون یادآوری ارزشمند، اهمیت توسعه برخی از انواع حکمت شبانی را گوش زد می کند.

در کجا می توان حکمتی برای مقابله با گمشده ی انسانی را که به دنبال مراقبت شبانی است، پیدا کرد؟ انسان می تواند به امور بسیاری در جهان علم پیدا کند، اما در دریافت حکمتی که با موقعیت های عملی و دردناک موجود در زندگی خود و زندگی دیگران مقابله نماید، گرفتار جستجویی پایان ناپذیر شده است. چه نوع حکمتی در مراقبت از رنج انسان ضروری است؟ مطمئنا این نوع حکمت بایستی دانش مربوط به مراقبت شبانی به طور کلی و بسیاری از موقعیت های خاصی که نیاز به اینگونه مراقبت دارند را شامل شود. در هر صورت، حکمت شبانی، یعنی چیزی بیش از کسب دانش و آگاهی در مورد یک واقعه. این نوع حکمت، در برگیرنده دانشی است خاص، از چگونه انجام دادن و چگونه بودن. حکمت شبانی به فرد قدرتی می بخشد تا بتواند به موقعیت هایی که نیاز به مراقبت دارند، پاسخی درخور بدهد، و گاهی اوقات، چگونه بودن و چه چیزی را بیان کردن، از بخش های مهم این حکمت می گردد. و نهایتا حکمت شبانی با دانش، بودن و فعل ما سرو کار دارد.


عموماً حکمت را به عنوان توانایی در انتخابِ درست و تصمیم گیری مناسب، می شناسند. حکمت امری نیست که انسان در بدو تولد آنرا دارا باشد، بلکه در طول زندگی، در خلال اشتباهات و عبرت گرفتن از آنهاست که به دست می آید. غالبا حکمت مانند یک لوح ذهنی تصور می شود که متصف به درکی ژرف و بینشی عمیق شده باشد. در حکمت همیشه داشتن هوش و دانش آکادمیک، ضروری نیست؛ گرچه در اکثر موارد با آن همراه می باشد. در حقیقت می توان حکمت را در میان اشخاصِ نسبتا بی سواد نیز یافت که آنرا از طریق درس گرفتن از تجربه ی خودشان، پرورش داده اند. شخصی که دارای حکمت باشد، نسبت به موقعیت مورد نظر، دید وسیع تری پیدا می کند؛ دیدی که در آن، فرد بدون از دست دادن بینشِ مخصوص و پیچیدگی های موجود در روابط متقابل، می تواند به آن موقعیت رسیدگی نماید. بدین ترتیب، این حکمت موجب می شود که فرد پیچیدگی آن موقعیت را به عنوان یک واقعیت موجود بپذیرد.

در بازشناخت زندگی، این امر نمایان می شود که روابط بین انسان ها و اشیاء، همیشه اینگونه نیست که ضرورتاً با یک نوع آشفتگی و بی نظمی در آن روبرو باشد. کتب مقدس به مثابه متون حکمت شناخته می شوند؛ کتاب یعقوب، ضرب المثل ها، کتب جوامع که می توانند منبعی، هم برای توسعه حکمت فردی و هم برای بسط حکمت شبانی باشند. بدلیل اینکه به نظر می رسد این کتب به روابط انسانی بیشتر از رابطه خدا و انسان پرداخته باشند، بسیاری از افراد، کمتر به این کتب مراجعه کرده اند. در این کتب کمتر در مورد خدا صحبت شده و بیشتر زبانی به کار رفته است که به طور مشخص، مذهبی نیست. بنابراین در نگاه نخست، این کتب در مقایسه با سایر کتب مقدس، کمتر الهام بخش به نظر می رسند.

از لحاظ الاهیاتی، اینگونه به نظر می رسد که ادبیات حکمت در کتاب مقدس بیشتر متمرکز بر آفرینش است نه رستگاری. پژوهشگر عهد عتیق، کارول نیوسام، ادبیات حکمت را اینگونه توصیف می کند؛ «تاییدی بر فعالیت خلاقانه خدا که توسط نظم و ترتیب و اعتماد بر جهان حاصل می شود». عقل بشر در تلاش است تا با داشتن بینشی از این جهان، زندگی موفقیت آمیز و هماهنگی داشته باشد. حکمت کتاب مقدس، مهر تاییدی بر خیر بودن آفرینش می زند و براین باور است که ضرورتا داشتن زندگی خوب از لحاظ مادی، در تضاد با زندگی نیکو در فضای اخلاقی نیست. ماهیت اینگونه حکمت، برای پررنگ کردن رابطه بین اعمال یک فرد و عواقب آنها بر خود و دیگران می باشد. ارتباط حکمت با آفرینش زندگی نیکو در خانواده، در اجتماع محلی و همچنین در جامعه بزرگتر امری مسلم است. با فرض اینکه ارتباط انسان با خدا یک بخش از این نگرانی_ هاست؛ (چه خدا در موردش صحبت کرده باشد و چه نکرده باشد) مراقبت شبانی نیز شامل این دغدغه های عملی انسان می شود.

به هر حال، اینکه این کتب، هدایت گریِ مهمی برای مراقبت شبانی ارائه می کنند، حکایت از انسانی بودن شدید آنها دارد. ادبیات حکمت در کتاب مقدس می تواند به شبانان یادآوری کند که اینگونه نیست که در اغلب موارد، مراقبت شبانی با انسانهایی روبرو شود که از مشکلات عملی و هرروزشان بیشتر از خدا صحبت می کنند. برخلاف دیگر بخش ها که در برگیرنده تعلیم و موعظه در مورد خدا و دین هستند، آنچه که برای مراقبت شبانی ضروری است، انس و آرامش با زبان متداول و عرفی می باشد. شباهت ادبیات حکمت در کتاب مقدس با مراقبت شبانی در این است که هر دو بیشتر وقت خود را صرف این می کنند که نشان دهند چگونه اشیاء در زندگی روزمره جهان موجود هستند. حکمت در مراقبت شبانی شامل یادگیری برای بحث جدی در مورد زندگی، همراه یا بدون گفتگوی همیشگی در مورد خدا می باشد.


شناخت مواردی در رابطه با حکمت، بخش مهمی در راستای توسعه آن است. کتاب حاضر می تواند به عنوان یک راهنما مورد استفاده قرار گیرد. به هر صورت، یکی از بخش های بسیار مهم در توسعه حکمت شبانی، تجربه در زندگی است. شاید ما بدانیم حکمت برای مامور به آن در عمل و در انجام ماموریت به بهترین شکل، چگونه است، اما توسعه کارآمدترین نوع حکمت برای مراقبت شبانی، نیاز به تجربه های ویژه دارد. انجام دادنِ صرف نمی تواند برای یادگیریِ تاثیرگذار، کافی باشد. حکمت در مراقبت، از تلفیق سه امر پدیدار می شود: انجام دادن واقعی مراقبت شبانی؛ به اشتراک گذاشتن آنچه که در ماموریت مربوطه اتفاق افتاده در انجمن ماموران؛ و انعکاس دادن معانی آن رخدادهای شبانی و پیشرفت فرد در ماموریتش در انجمن ماموران.

دو فیلسوف در مورد تجربه، مطالبی را بیان کرده اند که می تواند به صورت موثری در یادگیری از آن مفید واقع شود. اولین فیلسوف شخصی است به نام سورن کی یرکگارد که در گرایش انتقادی فلسفی اش، به دنبال عمل به جای تفکر است. دغدغه وی رهایی ازتفکر انتزاعی و از راه دور در مورد آنچه انجام می دهیم، می باشد. او در تلاش است تا دغدغه شخص در آنچه فکر می کند و آنگونه عمل می کند را اعاده نماید. کی_ یرکگارد در رابطه با قدرت فردی در شکل دادن به شخصیت خود در لابه لای رخدادهای زندگی، سخن می گوید. در نظر وی دینداری، یک جوهر یا حضور ثابت نیست بلکه یک وظیفه ی در حال انجام است که به دست می آید. بدین ترتیب، کشیشی دانا می شود که در وظیفه ی شبانی، ممارست داشته باشد.

کی یرکگارد معتقد است؛ انسان توسط انتخاب هایی که برای انجام دادن یک فعل و چگونه ظاهر شدن و همچنین در خلال ریسک هایی که انجام می دهد و به تصمیمات خود و دیگران می نگرد، تبدیل به یک فرد واقعی می شود. من شدن عبارت است از برنده شدن از طریق تجربه های زندگی. تاکید کی یرکگارد بر دغدغه شخصی و ضرورت نگاه همراه با ریسک به خود و اعمالی که فرد انجام داده است، راهنمای مهمی برای توسعه حکمت شبانی به حساب می آید. همیشه خطرِ افشای شکست ها و بی کفایتی مان در این نوع خودآزمایی وجود دارد، اما عمل و ریسک در خود از طریق امتحان آنچه فرد ماموریت شبانی انجام می دهد، بخشی است مهم که از آن طریق می توان به یک شبان تأثیرگذار تبدیل شد.

از طریق عمل و بازتاب آن عمل است که حکمت شبانی توسعه می یابد، اما این رویه بایستی به صورت ویژه ای، عمل توأم با عمل و در ارتباط با یگدیگر باشد. جان ماکموری، فیلسوف متاخرتری است که در اینجا می تواند به بحث کمک کند. او اعتقاد دارد که یکی از مشکلات فلسفه، نگاه به خود و فردیت صرف می باشد. وی این نوع نگاه را نقطه ای نادرست در درک و فهم زندگی به حساب می آورد. او همچون کی یرکگارد، متقاعد شده است که «خود» در درجه اول یک عامل بوده و تنها در درجه دوم است که یک متفکر است، اما با این وجود ماکموری بر اهمیت ارتباط در درک خود و دیگران تاکید می کند. شخص متفکر در فرایند تفکر، خود را به انزوا می کشاند و به همین خاطر است که تمایل دارد تا تئوری و عملی را جدای از یکدیگر ببیند. ماکموری بر این باور است که شناخت حقیقی، از طریق رویارویی با ارتباط عملی پدیدار می شود و شخص دیگر به عنوان شخصی شناخته می شود که هم در فعلش مقاومت می ورزد و هم از آنچه انجام می پذیرد، حمایت می کند. وحدت و انسجام افراد در جامعه، به معنی امتزاج «خود» نیست بلکه وحدت افراد در جایی تحقق می پذیرد که هر کدام از افراد به عنوان یک فرد مجزا، پا برجا باشند؛ در عین حال هر کدامشان تحقق خود را در دیگری یا از طریق آن می یابند.

دغدغه های کی یرکگارد و ماکموری با هم بر این تاکید دارد که خوداندیشی بر عمل در درون ارتباط، اعانه دهندۀ بزرگی در جهت توسعه حکمت شبانی می باشد. عمل مراقبت شبانی بدلیل محکومیت ها و نگرانی های جامعه دینی، بدلیل ارتباط های موجود در جامعه و برای تقویت ارتباط های کسانی که به یک نحوی از جامعه بیگانه شده اند، صورت می پذیرد. اینگونه است که ارتباط ها در درون یک جامعه ایمانی، از عمل فردی حمایت می کنند و آن عمل نیز به ارتباط های غنی شده و تقویت شده در درون و خارج از جامعه کمک می کند. عمل در ماموریت شبانی از تجربه در ارتباط است که رشد می یابد و در صدد تسهیل ارتباط بیشتر بر می آید.

همانگونه که قبلا اشاره شد، سه راه برای کمک به توسعه حکمت در مراقبت شبانی وجود دارد: انجام دادن واقعی مراقبت شبانی؛ به اشتراک گذاشتن آنچه که در ماموریت مربوطه اتفاق افتاده در انجمن ماموران؛ و انعکاس دادن معانی آن رخدادهای شبانی و پیشرفت فرد در ماموریتش در انجمن ماموران. گرچه فیلسوفانی چون کی یرکگارد و ماکموری، خودشان به عنوان متفکر به تفکرِ جدای از عمل یا ارتباط منتقد هستند، اما بایستی دانست که تفکر بخش ضروری و حیاتی در حکمت شبانی می باشد. در هر حال، تفکر یا تأویل رخدادهایی که در توسعه حکمت شبانی به کار بسته می شوند، با تفکر محض فرق دارند.

یکی از کسانی که براین حقیقت، صحه گذاشته، روانشناسی است به نام پائول پرویزر که به مراقبت شبانی مدرن کمک شایانی نمود. پرویزر عمل، ارتباط و معنا را در کنار هم قرار داده و آنرا «دانش تحول گرا» ناگذاری کرد. وی معتقد است که این دانش از تئوری های محض به وجود نمی آید بلکه از اشتغالات عملی ناشی می شود که هدفشان ایجاد تغییر و تحول است؛ تغییر و تحول در شخصی که به او پیشنهاد کمک شده و شخصی که پیشنهاد کمک داده است. در اینگونه ارتباط ها، شاغلان، شبانان و دیگران بایستی غالبا دست به خلق تصمیمات ابتکاری بزنند و کمتر می توانند از حکمت حسی استفاده کنند. کسب دانش تحول گرا همیشه در برگیرنده نمود های «آشفته»ی زندگی انسان می باشد، اموری که قابل نظریه پردازی در مورد آنها و تدبیرِ پیشاپیش نیستند. به هر ترتیب، این نمودهای زندگی به همان اندازه ی ابعاد آکادمیک و قابل کنترل زندگی، نیاز به توجه دارند، و این توجه در اغلب موارد پس از عملی، محقق می شود که برای کمک و تغییر، پا به عرصه گذاشته است.

با در کنار هم گذاشتن کمک های این سه متفکر ـ کی یرکگارد، ماکموری، و پرویزرـ و درک خودمان از حکمت که در مراقبت شبانی لازم است، می توان تصدیق کرد؛ حکمت شبانی از درون تجربه ی تغییراتی که در ابعاد زندگی انسان وجود دارد، رشد و نمو پیدا می کند؛ تجربه ای که از طریق روابط متقابل در عمل، ارتباط و معنا حاصل می گردد. بهترین مکان برای تحقق اجزای حکمت در عمل متقابل، گروه کوچکی از همکاران شبانی است که غالبا می توان آزادانه جنبه های آشفته، شخصی و اساسا محرمانه ی زندگی انسان را مورد بحث و گفتگو قرار داد. صحبت کردن در مورد تجربه های شخصی در مراقبت شبانی، به سادگی می تواند در مورد آنچه باشد که برای شخص دیگر اتفاق افتاده (که در اثر شایعات بی اساس است) مگر اینکه آن مکالمه به جامعه ای برگردد که به عمد برای کمک به مراقبت و پیشرفت افراد شکل گرفته است.

بازتاب شبانی بر عمل در ماموریت شبانی، از عینیت بخشیدن به دیگران اجتناب ورزیده و بر خودآزمایی تکیه می زند. این بحث ها در مورد «خودشبانی» در ارتباط، وجود دارد؛ عمل خاص یک مراقب در ماموریت شبانی، بررسی نوع ارتباط که از درون عمل رشد کرده است، و بازتابی از معنای آن عمل و ارتباط در ماموریت شبانی و الاهیات. بدیهی است که یک فرد می تواند توسط تأمل کردن بر تجربیات دیگری به تنهایی از آنها درس بگیرد اما این تمایل فرد برای درجه بندی کردن آنها به خوب و بد وجود دارد که موجب جلوگیری از توجه به جزئیات آن موقعیت می شود. مشاهدات همکاران، پتانسیل یادگیری را در موقعیت شبانی چند برابر می کند. اعضایی که در گروه، دارای تعهد مشترک در ماموریت شبانی بوده و مشتاق به یادگیری از تجربه دیگران هستند، می توانند یکدیگر را در نگاه واقع بینانه به آنچه که اتفاق افتاده، حمایت کنند و به بررسی جایگزین هایی بپردازند که در ماموریت شبانی خاص، مورد استقبال قرار می گیرد.

گرچه به کارگیری یک مشاور برای گروه شبانی، الزامی نیست اما حکمتی که یک مشاور می تواند به ارمغان بیاورد، ضمیمه ارزشمندی برای گروه می شود. معمولا یک مشاور، شخصی است با کوله باری از تجربه در ماموریت شبانی یا همراه با تجربه کلی تر در نحوه کار با افراد به صورت گروهی. آن فرد می تواند پزشک سلامت روان، مشاور شبانی، یا متخصص توسعه سازمانی باشد. ارزش مشاوره در تجربه مشاور، دانش وی از افراد، گروه ها و همچنین در رهبری، و جداسازی گروه همکاران در ارائه مشاوره می باشد. مشاور برای پاسخ دادن بدون هیچ گونه دغدغه شخصی در موقعیت مورد نظر به کار گرفته می شود. ممکن است وی در مورد موقعیت مشابه، راه حل خوبی را بداند، اما برخلاف استاد راهنمایی که در قبال آنچه اتفاق می افتد دارای یک سری مسئولیت هاست، مشاور می تواند آزادانه و بدون در نظر گرفتن هر چیز دیگری، سخن گفته و فقط به موقعیتی توجه نماید که فرد در گروه آنرا بیان می کند.

چه چیزی در این نوع گروه ها اتفاق می افتد؟ گروهی مثل این، به سادگی با مورد پژوهی که می تواند به طور عام هر فرد یا موقعیتی را در برگیرد، درگیر نمی شود. عضوی از گروه، یک رخداد یا موقعیت شبانی در ماموریت را بیان می کند، مثل آنچه که در بخش بعدی توصیف خواهد شد. دغدغه شخصی فردی که در حال بیان موقعیت می باشد، عنصری است مهم در آنچه می تواند تحقق پذیرد. گروه، تنها در مورد یک موقعیت خاص که احتمالا فردی در مورد موقعیت زندگی فرد دیگر صحبت می کند، به بحث و گفتگو نمی پردازد. قصد گروه، یادگیری از موقعیتی است که فردی از اعضایش با آن درگیر شده است. تمرکز گروه بر عضو گروه و پیشرفت وی در ماموریت شبانی آنچنان بالاست که گویی خودشان در آن موقعیت قرار دارند (شاید هم بیشتر). یکی از مشارکت های ارزشمندِ مشاور کارکشته، حفظ این تمرکز است. در غیر این صورت، موجب ظاهرسازی موقعیت، به جای نگاه به خودشان می شود که نوعی تدافع طبیعی به حساب می آید.

ترجمه فصل 1 از کتاب:

Pastoral Care: An Essential Guide, John Patton, Abingdon Press, 1389 AP